تار داریم تا تار

تار داریم تا تار. عنکبوت هم تار می تند کرم ابریشم هم تار. کرم ابریشم بر خود و عنکبوت برای دیگران. آن تار کرمی را پروانه و این تار پروانه ها را خار. آن تار برای پریدن است و این تار برای مردن.

🌷روشنی از جان طلب کان ماندنیست

ورنه خورشیدت برون اهریمنیست🌷

آغوش محبت

آدم بی آب و غذا می میره اما اگه پر از عشق و محبت باشه حتی بعد از مرگش هم زیباست. بدون عشق در اوج فربهی و جوانی مرداره.

گلهای گلنازم وقتی می افتند و خشک می شوند باز هم زیبا هستند.

آپلود عکس

بسکه پر از عشق بودند. راست گفتند مرگ همون بی عشقی است.

🌷بعد مرگ هم، ز مهر، خاک تنت هشیار است

وای بر زنده ی بی مهر، همه مردار است🌷

یا کریم

یا کریم همسایه به نوایی خوش می خواند. دانشمندان می گویند که از خانواده دایناسورهاست. دروغ می گویند او را با گلاب و زعفران و عسل نوشتند ...........‌ و خود را می خواند. او از خانواده ی گلهاست.

کبوتر

آن کبوتر که همه سوخت، پر پرواز نداشت

از زمین تا به فلک یک دم دمساز نداشت

گفته اند، اهرمنان بال و پرش را کندند

بود عدویش ز پی و پیش .‌‌‌....... رهی باز نداشت.

آپلود عکس

گل خرگوشی

گل خرگوشیم چنان نور را در آغوش گرفته بود که به رشک آمدم.

آپلود عکس

گفتم: خوش به حالت دلدار خود در آغوش داری.

گفت: تو نداری.

گفتم: نه به گندمی در دمی مرا بیرون کرد.

گفت: آنکه به گندمی بیرون کند به ربنایی می بخشد.

💐ای ز تو یا ربنا، یا ربنا

رحم کن بر حال ما اغفرلنا

با فروغت روز ما کی دیر شد

ای بسا خود کرده ها تدبیر شد💐

به امید خودش!

طویله

یادم میاد داشتیم سریال خانه کوچک می دیدیم. خانه ای کوچک و چوبی. وقتی سکانسی از فیلم داخل خانه را نشان میداد، پیرزن مهمان خانه ما نگاهی به تلویزیون کرد و گفت طویله است.

خندیدیم و گفتیم: نه ننه خونه است.

گفت: چرا مثل طویله است.

آری خانه ی آنها در مقابل خانه های روستایی ایران که با فرش روی زمین جاجیم خوشرنگی روی کرسی و پارچه های زیبای مخملی روی تاقچه، مثل طویله بود.

صنعت فرش دستباف و کلمه ی فرش که با کلمه ی ایرانی همیشه عجین بوده به کجا رفت.

دستان هنرمندی که نقشه ها را می کشیدند و بانوان ایرانی که با نخها و رنگها عشقبازی می کردند کجا هستند.

یادم میاد همیشه به دوستام می گفتم. هنری عظیم می خواهد که لوبیا پلو رو بدمزه درست کنیم.

الان هم میگم هنری عظیم و دستان پرقدرتی می خواست که صنعت فرش را در ایران به زمین بزند.

درسی از گلنازم

گلناز جونم رو می شناسید. همون که گلهای ریز صورتی میده.

آپلود عکس

برگهاش از پائین میریزه و پر از تیغه اما باز اصرار داره گلهای ریز صورتی مثل یه تاج رو سرش باشه.

من ازش آموختم:

وقتی از سختیهای روزگار برگهات میریزه و از بدیها و بیرحمیهاش پر از خار شدی. یادت باشه یه خدای خیلی مهربون و زیبا داری. بازم جلوه ای از زیباییهاش رو به رخ دنیا بکش.

بزرگترین گناه

تو پست قبلی دو تا از گناهانی که در همین دنیا مکافات میشه رو نوشتم. سومی رو چند تا از دوستان حدسهایی زدند که یکی اش نزدیک به واقعیته.

بزرگترین گناه تو این دنیا که خیلی سریع و بد جوابش داده میشه طوریکه تلخیش تا دم مرگ یاد آدم میمونه. عجله نکن بهت می گم. این آسمون رو داشته باش:

آپلود عکس

اعتماد

گناه

- سه تا گناه نام ببرید که تو همین دنیا مکافات میشه.

- من دو تاش رو خوب بلدم سومی رو خودت بگو بلد نیستم.

- بگو دو تاش رو.

- یکی امید آخه زود دنیا نا امیدت می کنه، یکی هم بافتن خیاله آخه دنیا سریع با بی رحمی میشکافه. حالا سومی رو تو بگو!

صداقت

شاید از اول سال تا الان سه یا چهار بار کربلا رفته باشه. سجاده نمازش همیشه پهنه اما بینوا:

خیلی از این و اون به قول خودش سیاست یاد می گیره یه جمله میگه و عنوان میکنه که حدیث امام علی است:

مومن باید کیّس( یعنی زیرک) باشه. اما بینوا:

بینوا نمیدونه که بالاترین عبادت و بهترین سیاست فقط صداقته.

آئین مهر

گلکم بود که از نازکی ساقه ی خود خم شده بود

کمرش راست شده.

آپلود عکس

مهر آمد به سما با نگه اش جادوی عشق، داد شفا

کمرش راست شده.

ای خدای همه گلهای قشنگ، رنگ به رنگ. ای خدای همه شیران و پلنگ

با نگه ات. بنده کوچک و خارت همه پرواز شود. یکسره آواز شود. تا خود عرش. با همه ملک و ملکت همدم و همراز شود.

دارم امید. فقط یک نگه ای!

دم بریده

امروز دم داروخونه گربه ای نشسته بود. درست جایی که آدمها می خواستند وارد بشن. تکون هم نمی خورد تا مردم رد بشن. نگاهی کردم دیدم دم ندارد. دمش را بریدند.

یاد اصطلاح دم بریده افتادم و یاد انسان.

انسان کیست؟ انسان همان میمون دم بریده ای است که در اوج ضعف و ناتوانی از اوامر پرودگارش سرپیچی می کند.

اما یه معما!

چه کسی دم انسان را برید؟

۱- خودش در اثر یک اتفاق

۲- خداوندش

۳- شیطان

۴- هیچکدام

تشنه ی من

دوش گفتی تو به گوش: ای همه پرورده ی من

بس که بودم به کنارت نشدی تشنه ی من

گفته ام ماهی بحر تو شدم خرده مگیر

تشنه ات نیست بجز کالبد مرده ی من

یار کج

آپلود عکس

تازه در گلدان است. تکیه اش بر هیچ است. ساقه اش نازک و قدش ز همانروی کج است. یا به خاک است گلکم یا کمرش راست کند. نیست اندوهی به دل هر چه خدا خواست کند.

فعلا!

دعا

برای باریدن برف و بارون دعا کردید؟

یه خبر خوب!

مستجاب شد.

آپلود عکس

یکی بود یکی نبود. تازه زمین رو آب فرا گرفته. سر تا سر. فرشته ای دیدم که در دامنش نمک گرفته بود و در آب می ریخت.

گفتم: چرا شورش می کنی؟

گفت: نگران نباش روزی شما در آسمان قسمت شده.

گفتم: باشه باشه. فهمیدیم. اما شورش نکن.

گفت: می خواهم ببینید که روزی شما در آسمان قسمت شده‌. شما انسانها می بینید و نمی فهمید. چه برسد که نبینید.

نرگسم

نرگسم!

آپلود عکس

چیدنت را با معادله غیرت عاشقی تفسیر می کنم. اما محکم بستنت جز با معادله حماقت تفسیر نمی شود.

هیس!!!

شاید دست نحیف و نابلد کودکی آن را چسبانده باشد تا به پولش شبانگاه ...... نان بخرد.

کلید خانه

غرق نور و آرامش بودم. دلم پر از گرمی عشق به ...‌‌.. بیکران بود. زیبایی بیکران، رحمت بیکران......

شعله ای از محبت به بیکران در دلم نهاد درب قلبم را بست و قفل کرد. گفت به روی هیچ کس و هیچ چیز باز نکن. اما کلیدش را به خودم داد. ادامه داد گرمی سینه ات چو از کف برود برنمی گردد. اما صدایی در گوشم گفت. اگر رفت به خانه برمی گردی تا هیزمت بخشد.

گفتم: کلیدش را چرا به من می دهی.

گفت: می خواهم حظ کنم وقتی می توانی، اما به جذبه ی من در نمی گشایی.

به زمین آمدم اما قلبم در آسمانها سیر می کرد.

یکی گفت: سجاده نیاز برچین. چشم از آسمان بردار.

دیگری گفت: به گرمی محبت این همه قفل سینه ات بگشا.

چشم از آسمان برداشتم. قفل سینه به محبت آن همه بگشودم.

شعله ام چون به "های" آن همه خاموش شد.

همه رفتند. آن یکی رفت. حتی دیگری هم رفت. گویی از اول هم نبودند.

💐ای وای بر من ام همه در خواب دیده ام

من قفل سینه ام به توهم گشوده ام💐

سوز میاید سینه ام یخ زده. می خواهم به خانه برگردم اما پاهایم یخ زده. بغض راه گلو را سد کرده. می خواهم گریه کنم تا راه گلو باز شود. اما چشمانم یخ زده. بغض گلویم هم یخ زد. اما صدایی در گوشم گریه می کند. اشکهایش را می شنوم!!!

روز مرد

امروز برای مردهای قبیله ام پدرم، همسرم و پسرم هدیه گرفتم و داشتم میومدم. همیشه یه ترس کوچکی از پله برقی مترو دارم. باید پله اش رو ببینم و بعد پاهام رو بزارم روش. دختر جوانی پشت سرم گفت مادر شما هم مثل مادر من سرگیجه می گیرید.

چه قدر زود مادر شدم انگار همین دیروز دختر بودم. زندگی چه قدر کوتاه است مثل عمر گلی که اون رو از شاخه ای بچینی و حتی توی یک لیوان آب هم قرار ندی.

کاری به بودن و نبودن اون دنیا ندارم اما این دنیا هم چنگی به دل نمی زنه.

به یاد مولای متقیان که می گفت:

«دُنْیَاکُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْز»[۳]؛ دنیای شما نزد من، از آب بینی بز کم ارزش‌تر است.

روز ولادت مولای رادمردان جهان بر همه مبارک.

روز مرد مبارک.💐💐💐

محکه ی عاشقی

پرونده عاشقی هر روز سیاه تر از پیش می شد تا اینکه خداوند عشق همه عاشقان را با معشوقانشان به محکمه خواند‌.

لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، پروانه و شمع.‌‌‌‌.........بلبل و گل

به لیلی گفت: این ستم به مجنون چه بود. گفت: او نه من که خیالش را می پرسید.

از شیرین پرسیدند. اما شیرین آنقدر غرق در خیانت و رسوایی بود که نیازی به پاسخ نداشت.

از شمع پرسیدند. ستم به معشوق در حد سوزاندن!!!

گفت: پروانه عاشق من نیست عاشق خورشید است. شام چو خورشید از کف او میرود بر گرد من می چرخد و از او می خواند تا تسلی یابد. غیرت می کنم و او را می سوزانم...... گناه از آتش غیرت است نه از من.

به گل گفتند این بلبل بینوا از فراق تو می سوزد و می خواند تو اعتنایی نمی کنی.

گفت: من بلبلی نمی شناسم.

گفتند: قصه عشقش عالمگیر و ترانه هایشان بر همه زبانها جاری.

گفت: او برای خود می خواند. من معشوقم را در آغوش دارم. یا به رایحه ی خوش او را فرا می خوانم یا در آغوش می فشرم و او فرصت خواندن و نیازی به ترانه سرایی ندارند.

جلو رفتند و دیدند:

آپلود عکس

اینچنین بود که تنها گل و عاشقش در محضر عشق ماندند و دیگران بیرون شدند.