مقتل حسین - حرم در سوز حسین

آپلود عکس

شب دهم و شب آخر روضه

بعد از شهادت مولا:

💐ذوالجناح تا کشته دید مولای خود

معرکه بر هم زد از غوغای خود

حمله آورد دشمنان را بی سوار

کشت چهل تن را ز قوم نابکار

ره به سوی سرور بی سر گرفت

خون او را بر جبین و سر گرفت

شیهه ها بر می کشیدش تا خیام

بر حرم دارد هم اکنون اش پیام

‌ذوالجناح آمد ولیکن بی سوار

یال گلگون کرده از خون نگار

وا حسینا کو نبی را نور عین

وا اماما شد به خون خود حسین

ام کلثوم زد به سر در ندبه شد

یا رسول الله حسینت کشته شد

نه به سر عمامه نه بر تن ردا

مانده عریان کشته ی تیغ جفا

گفت زینب وامصیبت زین بلا

شد بیابان سر به سر ماتم سرا

یا محمد این حسین فاطمه است

که چنین در خاک و خون غلطیده است

تک تک اعضای او از هم جدا

کشته شد با تیغ اولاد زنا

دخترانش را اسیری می برند

پرده های عصمت حق می درند

من ز حالم شکوه آرم بر خدا

بر محمد، حمزه و بر مصطفی

ما همه ذریه ی پیغمبریم

که به ظلم اینجا گرفتار غمیم

گفته‌اند تا شد حسین او شهید

تند بادی سخت در صحرا وزید

شد زمین در لرزه و بادی سیاه

خاست گویی در عذاب آن گناه

آفتاب شد منکسف تیره هوا

بر گمان رفتند ، قیامت شد به پا

لیک از یمن امام عابدین

در سکون شد آسمانها و زمین💐

سعی کردم فقط از مقتل بنویسم نه کم و نه زیاد

منبع: https://borna.news/fa/news/1049000

عزاداریهاتون قبول

التماس دعا

مقتل حسین - شهادت امام

آپلود عکس

شب نهم روضه

امام از شدت جراحت دیگر توان سوار شدن بر اسب را ندارد و پیاده می شود. دشمنان از هر سو به او ضربه می زنند تا دیگر رمقی برایش نمی ماند. خون خود را بر سر و صورت میمالد و با خدایش در نجوا می شود.

💐گفت شمر از چه شدید در انتظار

بر حسین دیگر تمام آرید کار

نیزه و شمشیر آوردند بر او

بر دهان و دست و دوش و هم گلو

چون به رو افتاد خولی را سنان

گفت دیگر سر جدا کن بی امان

خولی چون نزدیک شد بر گلعذار

لرزه آمد دست و جرات شد کنار

شمر ملعون آمد از اسبش به زیر

تا جدا سازد سر میر دلیر

گفت حسین از قبل دانستم چنین

که یکی پیسی کشد من را همین

خواب دیدم حمله آوردند سگان

می دریدند تن مرا و زان میان

یک سگ ابلق و پیسی، بیشتر

از پیامبر هم شنیدم این خبر

شمر گفت ای وای بر تلخین زبان

تو مرا تشبیه داری با سگان

این بگفت و بر نشست بر سینه اش

او زبان را می مکیدی از عطش

گفت شمر بر حوض کوثر بوتراب

بهر تو پر کرده جامی را ز آب

صبر کن، سیراب گرداند علی

وای بر این دعویت بر برتری

گفت ای ملعون، حسین اش نیستم

می کشی من را و دانی کیستم

گفت دانم هست تو را جد مصطفی

فاطمه مادر پدر هم مرتضی

می کشم من، نیست پروایی مرا

با دوازده ضربه سر کردش جدا💐

مقتل حسین - در خون نشستن مولا

آپلود عکس

شب هشتم روضه

امام از شدت جراحت ناتوان می شود اما همچنان سوار بر ذوالجناح به کارزار می پردازد.

💐لحظه‌ای از خستگی کردش درنگ

ابو الحنوق بر او فکند تیر خدنگ

تیر بر پیشانی مولا نشست

تا کشید خون بر رخ زیبا نشست

گفت در راهت خدای انس و جان

می نگر چون می کشم از ناکسان

رنجها بردم از این جور و جفا

خود به دنیا و به عقبی ده جزا

جامه بالا زد که تا خون جبین

پاک گرداند ز رخسار مبین

ناگهان تیری سه شعبه بر جهید

تا به سوی سینه ی پاکش رسید

گفت با نام و به یاری خدا

میروم بر رسم و راه مصطفی

آنکه امروز می کشند قوم دنی

هست تنها سبطی از پیغمبری

تا کشید آن تیر خونش شد روان

بر گرفت آن خون فکند بر آسمان

گفته اند یک قطره از خون کیا

برنگشته بر زمین نینوا

زان سر و رو را به خون آغشته کرد

با خودش نجوا نگار تشنه کرد

با خضاب خون خود در آسمان

بر پیمبر می شوم من میهمان

شد پیاده شهسوار کربلا

پا نهاد بر خاک داغ پر بلا

گویی کس را طاقت حرکت نبود

شرم آوردند و یا جرأت نبود

زهره آورد مالک و بر سر بزد

صالح اما نیزه ای از بر بزد

چون به رو افتاد زینب شد دوان

او همه فریاد شد از عمق جان

وا اخاه وا اخاه ها بانگ او

تا به سوی قتلگه در گفتگو

ای زمین کاش آسمانت بار بود

کوههایت پاره پاره خوار بود

گفت آنگه بر عمر فرزند سعد

دل درون سینه ات ناید به درد؟

می زند در خون حسینم دست و پا

تو نظاره گر شدی بر ماجرا

زین سخن یکدم عمر در رحم شد

اشک از آن دیده ی بی شرم شد

آن امام با خون خود شد در وضو

گفت ملاقاتی بود در پیش رو

بر خدای بید مجنون می شوم

بس ستمدیده و در خون می شوم💐

مقتل حسین - آخرین کارزار

آپلود عکس

شب هفتم روضه

بعد از شهادت عبدالله امام باز یکه و تنها بر صف دشمن می زند.

💐حمله را از سر گرفت آن شهسوار

سوی دشمن از یمین و از یسار

بود بسی تشنه ولی جانش دلیر

می گریختند زو چو بزهایی ز شیر

تیرها کردند روانه سوی او

می خرید با سینه و گاهی گلو

این چنین می گفت به قوم بی وفا

بد رعایت کرده اید اهل کسا

بعد قتل من ندارید بی گمان

هیچ پروایی ز قتل بندگان

من به سوی حق تعالی می شوم

نیست اندوهی که بالا می شوم

لیک گیرد از شما او انتقام

تلخ سازد هر دو عالم را به کام

گفت حصین فرزند مالک کای شهید

او چگونه انتقام خواهد کشید

گفت گیرد از دل و دیده صحت

خون یکدیگر بریزید بی جهت

بهره از دنیا ندارید و امید

می شود پرپر و حسرت می کشید

در سرای آخرت هم در عذاب

تا ابد از بدترین نوع عقاب

از جراحتها حسین فاطمه

ناتوان گردید در آن غائله

گفت باقر بر عزیز بی کفن

سیصد و بیست زخم بوده بر بدن💐

مقتل حسین _ شهادت عبدالله

آپلود عکس

شب ششم روضه:

امام بعد از خداحافظی آخر از اهل حرم لباس کهنه ای زیر لباس رزم خود می پوشد و از خیمه خارج می شد:

💐تا برون آمد حسین، شمر لعین

با گروهی دوره کرد حبل المتین

مردی از ایشان که مالک نام داشت

بر حسین تندی و هم دشنام داشت

زد یکی شمشیر از بالا و بر

هم کله بشکافت و هم فرق سر

آن کله افکند، سر پر خون ببست

باز کلاه دیگری بر سر نشست

بازگشت مولا و لختی کرد درنگ

تنگ تر شد حلقه ی پیکار و جنگ

ناگهان یک کودکی از خیمه شد

تا به سوی آن عزیز تشنه شد

نامش عبدالله حسن او را پدر

خواست تا باشد عمویش را سپر

مانع اش شد زینب اما بی اثر

در دمی آمد عمویش را به بر

تا بزد شمشیر خود بحر بن کعب

کرد عبدالله دفاعی سخت و صعب

گفت حرامی می کشی عم مرا

دست خود را حائل آورد بر بلا

دست شد قطع و فقط بر پوست بند

گفت یا اماه آن شیرین قند

تنگ در آغوش کرد او را حسین

گفت صبوری پیشه کن نور دو عین

با صبوری خیر گردد هر بلا

بهر تو ماند به پیش کبریا

تو به آبای نکویت ملحقی

حمزه و جعفر حسن بن علی

بعد از آن گفت ای تو دادار جهان

کن بخیل این آسمان بر ناکسان

بهره مند گر می کنی بنما جدا

والی و حاکم از آنان نارضا

عهد و پیمانی به یاری ساختند

عهد را بشکسته بر ما تاختند

در بر عم اش یتیم مجتبی

شد به تیر حرمله تا کبریا💐

مقتل حسین - وداع دوم امام از اهل حرم

آپلود عکس

شب پنجم‌ روضه

بعد از رسیدن به فرات و گذشتن از خیل لشکر ابن سعد. هنگام نوشیدن آب تیری به دهان مبارک امام اصابت کرد و مانع از نوشیدن آب شد. حالا ادامه ماجرا:

💐شمر با ده تن ز مردان سپاه

قصد کردند خیمه های بی پناه

گفت حسین، گر دین نداری بی حیا

لااقل آزادگی آور به جا

دور کن اوباش خود را از حرم

من هنوز بر خیمه هایم سرورم

بر حرم آمد یل حیدر نشان

تا بگوید حرف آخر با کسان

اهل بیت آشفته حال و سوزناک

آمدند بر گرد آن مولای پاک

گفت مولا صبر آرید و شکیب

در رضایت از رضای آن حبیب

از اسیری چادری بر سر شود

دیده و دل در مصیبت تر شود

لیک دانید هست نگهبان کردگار

عزت آرد بر شما پایان کار

دشمن تان خار گردد زود زود

شکوه هرگز بر همه بود و نبود

شکوه کاهد از شما هر منزلت

هر بلا از یار باشد مرحمت

حال آرید کهنه پیراهن مرا

تا نماند جسم من عریان رها

کس طمع در آن ندارد زان به تن

خوش نشیند تا قیامت چون کفن

آن لباس کهنه را صد چاک کرد

بر تن زخمی آن بی باک کرد

روی آن پوشید هم خفتان رزم

بر شهادت عزم خود را کرده جزم

بر نشست بر اسب و شد تا رزمگاه

بر خداوندش سپرد آن خیمه گاه

حال اهل خیمه اش در وصف نیست

سوختن را سوز باید حرف نیست💐

مقتل حسین، رسیدن به فرات

آپلود عکس

مجلس روضه - شب چهارم

ادامه ماجرا پس از حمله به امام از هر طرف به دستور عمر بن سعد:

💐حمله آوردند به شمشیر و سنان

برگرفتند در میان فخر زمان

هم کمانداران قریب چهار هزار

ریختند باران تیر بر آن نگار

تا جدا افتاد او از خیمه گاه

بانگ بر زد های مردان سپاه

پیروان آل بوسفیان درنگ

هست جوانمردی عرب را کیش جنگ

گر ندارید دین و پروا از خدا

بر شما آزادگی باشد روا

با حسینید در جدال و کارزار

با زنان و کودکان دیگر چه کار

شمر گفت حق با حسین است و عرب

مردی اش ماند به جا در تاب و تب

بازگردید خیمه گاهش در امان

تا به تن باشد حسین اش را روان

ره گرفت فرزند زهرا تا فرات

لشکری از این شهامت گیج و مات

بر فرات آمد چو ابن بوتراب

دست بر زد تا مگر نوشد ز آب

ناگهان تیری به سویش شد روان

بر زبانش خورد و پر خون شد دهان

دست خود پر کرد از خون دهان

در فکند خونش به سوی آسمان

این چنین گفت با خداوند سما

کاین منم فرزند بنت مصطفی

می نگر با اهل بیت آن نبی

بس ستمها می کنند خلق دنی

گفته اند یک قطره زان خون کیا

برنگشته بر زمین نینوا💐

مقتل حسین - سخن امام حسین با عمر بن سعد

شب سوم روضه. ادامه مقتل حسین

آپلود عکس

💐بانگ بر زد ای امیر این سپاه

خواسته ای دارم در این آوردگاه

گفت بر گو گر مرا باشد توان

هر چه خواهی می‌پذیرم بی گمان

گفت رخصت ده از اینجا بر شوم

تا به شهر خویشتن اندر شوم

گفت نه، فرمانده ای فرمان برم

کشتن ات، امر امیرم بر سرم

گفت پس یک جرعه آبی ده مرا

تشنه کشتن نیست بر ذبحی روا

گفت لب تشنه سواران را به زیر

می کشاندی، وای گر گردی تو سیر

گفت پس رسم جوانمردی گذار

تک به تک در حرب مردانت بیار

او پذیرفت لیک از خیل یلان

هر که آورد کشته می شد بی امان

گاه رزم سخت خود، فرزند یاس

می سروده این چنین در گوش ناس

شد شهادت به مرا از ننگ و عار

لیک ننگم به بود بر سوز نار

چون بدید این ماجرا فرزند سعد

گفت از هر سو در آیید در نبرد

وای بر ما از جدال تن به تن

در مصاف پور آن خیبر شکن💐

مقتل حسین - اولین کارزار

شب دوم روضه

آپلود عکس

امام حسین بعد از وداع با حرم:

💐بعد از آن ره جانب میدان نمود

رو به سوی جمله دژخیمان نمود

گفت از چه قصد جانم کرده اید؟

تیرها تان را نشانم کرده اید؟

در شریعت سنتی آورده ام؟

از شما حقی به ناحق برده ام؟

های برگویید گر خون کرده ام؟

با ستم حالی دگرگون کرده ام

گفته اند نه. بغض ما از حیدر است

با تو می جنگیم و گوش ما کر است

کشت آبا مان به بدر و هم حنین

بر قصاص خون مهیا شو حسین

اشک از چشمان مولا شد روان

یکه و تنها سپاهی قصد جان

بود ثارالله و خونش شد مباح

بر صف دشمن بزد با ذوالجناح

حمله ای جانانه کرد بر خلق دون

کشت بسیاری از آن جمع زبون💐

مقتل حسین - اولین وداع حسین با اهل حرم

این ایام میخوام روضه بخونم. مجلس روضه داریم همین جا برای ۱۰ شب.

آپلود عکس

میخوام از مقتل بخونم از وداع حسین با اهل حرم تا شهادتش.

بریم؟

یه یا حسین بگین بریم.

💐شد دگر وقت وداع شاه دین

خواند اهلش را به صوتی بس حزین

زینب و کلثوم، سکینه السلام

شاید این باشد مرا آخر کلام

اهل من گاه مصیبت می رسد

رنجهای بی نهایت می رسد

اهل من بر رنج و غم باید صبور

ناسپاسی از دل و جانها به دور

بانوان در شیون و زاری شدند

چشمه ها از دیدگان جاری شدند

گفت کلثوم ای برادر زین سخن

بوی رفتن می‌رسد از انجمن

ای برادر گشته ای تسلیم مرگ

وای بر دنیا از این آورده ننگ

شد سکینه در برش با اشک و آه

بوسه زد بر گونه اش لبهای شاه

شه به زیر گوش نجوا می نمود

قصه از پنهان و پیدا می نمود

بانوان گفتند زینجا بر شویم

تا به شهر خویشتن اندر شویم

گفت گر صیاد میکردش رها

می غنود در لانه اش مرغ قطا💐

عزیز فاطمه

💐یا عزیز فاطمه کی ترک هجران می کنی

این زمین تشنه را کی مست باران می کنی

تار تار موی تو حبل المتین جان ماست

ای فدای زلف تو کی مو پریشان می کنی

ذره ذره خاک شد از تیغ ظالم رنگ خون

دیو می‌خواند رجز کی عزم میدان میکنی

هر طرف فرعونیان در کار جادو می شوند

با عصا کی کار آن موسی عمران می کنی

یا عزیز فاطمه چشمم به راهت پیر شد

کی قدم از لطف خود بر روی چشمان می کنی💐

صله بخشید علی

وقتی پست عید غدیرم که دو بیتی بود نوشتم رفتم نماز خونه واسه نماز ظهر با عجله چون تا ساعت ۱ باید هم نماز می خوندم هم ناهار می خوردم ۱ جلسه داشتم تا .....

به طرز خیلی اتفاقی به من برای یه سوالی که جوابش بلد نبودم اما شانسی درست در اومد جایزه دادند.

آپلود عکس

من این جایزه رو:

صله بخشیده علی!

های مردم خبری، صله بخشیده علی

به همان شعر غدیرم صله بخشیده علی

او که توصیف کمالش سوره‌ی انسان است

بر همین اندک من هم صله بخشیده علی

دل به دل

این دروغ است گفته اند، دلها به هم دارند راه

من پر از عشقم، ولی او را دریغ از یک نگاه

سوختم از سوز مهرش، دامنش را چید و رفت

رفت تا دودم نیازارد، دو چشمان سیاه

عید غدیر

یا علی و یا علی و یا علی💖

ای خوش آن دستی که شاه بی نظیر

برکشیدش تا سما روز غدیر

گفت: زین پس هر که او رهبرم

نیک داند شد علی او را امیر

عید غدیر مبارک💐💐💐