مقتل حسین - وداع دوم امام از اهل حرم
شب پنجم روضه
بعد از رسیدن به فرات و گذشتن از خیل لشکر ابن سعد. هنگام نوشیدن آب تیری به دهان مبارک امام اصابت کرد و مانع از نوشیدن آب شد. حالا ادامه ماجرا:
💐شمر با ده تن ز مردان سپاه
قصد کردند خیمه های بی پناه
گفت حسین، گر دین نداری بی حیا
لااقل آزادگی آور به جا
دور کن اوباش خود را از حرم
من هنوز بر خیمه هایم سرورم
بر حرم آمد یل حیدر نشان
تا بگوید حرف آخر با کسان
اهل بیت آشفته حال و سوزناک
آمدند بر گرد آن مولای پاک
گفت مولا صبر آرید و شکیب
در رضایت از رضای آن حبیب
از اسیری چادری بر سر شود
دیده و دل در مصیبت تر شود
لیک دانید هست نگهبان کردگار
عزت آرد بر شما پایان کار
دشمن تان خار گردد زود زود
شکوه هرگز بر همه بود و نبود
شکوه کاهد از شما هر منزلت
هر بلا از یار باشد مرحمت
حال آرید کهنه پیراهن مرا
تا نماند جسم من عریان رها
کس طمع در آن ندارد زان به تن
خوش نشیند تا قیامت چون کفن
آن لباس کهنه را صد چاک کرد
بر تن زخمی آن بی باک کرد
روی آن پوشید هم خفتان رزم
بر شهادت عزم خود را کرده جزم
بر نشست بر اسب و شد تا رزمگاه
بر خداوندش سپرد آن خیمه گاه
حال اهل خیمه اش در وصف نیست
سوختن را سوز باید حرف نیست💐

منم زرین کوه عاشق زمین همان که همه عشق او فریاد شد و همه فریادش کتابی با عنوان "جادوی زمین". حال منجی زمین را فریاد می کند.