میدونم
میدونم که مهربونی
دردامو تک تک میدونی
میدونم دستات تو کاره
میدونم خوش کار و باره
میدونم من نمیدونم
از همون غصه به جونم
میدونم قلبم کوچیکه
خون میشه زود با یه چیکه
میدونم جنبه ندارم
تو بازیها کم میارم
طاقت باختن ندارم
بچه بازی در میارم
جز خودت یاری ندارم
چش به دستای تو دارم
اشکام نگه میدارم
روی سجاده می بارم
ای خدا به حق نیل ات
شده راه واسه کلیمت
ای خدا به حق آتش
که گلستان شده شعله ش
به حق درهای بسته
راه یوسف رو نبسته
به حق قلب شکسته
بغضی که گلوم رو بسته
ای خدا به حق یاسین
نگاه کن بر دل غمگین
با نگاهت غم هلاکه
پشت هر مشکلی خاکه
منم زرین کوه عاشق زمین همان که همه عشق او فریاد شد و همه فریادش کتابی با عنوان "جادوی زمین". حال منجی زمین را فریاد می کند.