امروز ختم پیرزنی بودم که وقتی ۴ سال از زمین گیر شدنش گذشت به نوه اش که آماده رفتن به حج بود گفت از تو دو خواسته دارم:

اول اینکه دعا کن خدا جون من و بگیره دیگه طاقت موندن ندارم.

دومی هم از اونجا برام کفن بیار.

هفته پیش نوه اش اومد و دیروز صبح خدا جونش رو گرفت. بعد از ظهر کفنش کردند. با همون کفنی که نوه اش از مکه آورد.

براش یه حمد و سوره بخونید.