رضا جانم

آقا جان میدونی چرا این قدر حرمت شلوغه هیچ وقت خلوت نمی شه. واسه نماز جماعت همه کفشداریهاش پر می شه از جمعیت. آخه تقصیر خودته بس که آقایی.

آپلود عکس

تقصیر خودته که همه رو عاشق خودت می کنی. تقصیر خودته که در اوج گرفتاریها دست مهربونت رو به شونه ی دوستدارت میزاری و در گوشش میگی. کنارتم نگران نباش. خودم کنارتم.

آقا جون ما رو ببخش که درخواستمون فقط دنیاست فکر می کنیم دنیا هتل پنج ستاره است که تا ناخوشی به ما میرسه در خونه خدا و اولیا خدا شکایت ببریم. در حالیکه دنیا کارگاه تعالی انسان و شاید همه ی موجودات است و شما مربیان تعالی و مدیرش هم خود خداوند است. یادمون میره قبل از اومدن به این کارگاه تعهد دادیم که در همه ی شرایط جز خدا را نپرستیم جز از او کمک نخواهیم و جز از او نترسیم.

آقا جون با این همه کج فهمی ما، باز هم یه جوری با ما کنار میای که این همه عاشقت میشیم.

یا علی موسی الرضا اینجا به مهمان آمدم

خود فرا خواندی مرا، مولا به فرمان آمدم

گفته اند دار الشفای هر مریضی مشهد است

ای شفای جسم و جانم. بهر درمان آمدم

آخرین پادشاه

دختر ساده ای است نگاهی به من کرد و گفت: دیشب امام زمان را در خواب دیدم. خیلی آرزو دارد به او فرمان ظهور دهند.

گفتم: چه کسی باید به او فرمان دهد. خداوند؟

گفت: نه، پدرش علی. من در خواب کسی را ندیدم اما حضور امام زمان و پدرش را حس کردم.

گفتم: ما وظیفه ای نداریم.

گفت: اونها توقعی از ما ندارند. اونها بی توقع ترین بندگان خداوند هستند.

نمی دانم این خواب صادقه است یا نه هر چه هست خواب است.

اما آقا جان، ای آخرین و دوازدهمین پادشاه از نسل اسماعیل (به قول تورات)، روشن است که تو با دیدن این همه ظلم و فساد آرزوی ظهور داری. واضح است که شما بی اذن پدر قدم از قدم از بر نمی داری. شک نیست که پدرتان، علی الان اجازه ظهور نمیدهد. چون آن بزرگوار، چشمان کور را خوب می شناسد. چشمانی که چون شیطان به منبر و مسجد و دین پیغمبر نفوذ می کند. شیطان را نمی بینند منبر و مسجد را می سوزانند و به دین پیغمبر پشت می کنند، از دین خدا بیزار می شوند و با شیاطین در یک صف. همان چشمانی که همسرش را در کوچه زدند. همان چشمانی که در صفین و نهروان ندیدند. همان چشمانی که در محراب صورتش را به خون سرش خضاب کردند.

آقا جان، تو از ما توقعی نداری اما ما از تو توقع داریم، برای شفای چشمان ما دعا کنی.

سجاده امید

سلام آقا جون کجایی؟

دلمون گرفت، بس که ندیدیمت.

بیا آقای من، برات زیر آسمون شهرمون سجاده ای از امید پهن کردیم.

آپلود عکس

یه تسبیح گذاشتیم که تو هر دونه اش دعایی هست که اگه تو باهاش تسبیحات مادرت زهرا رو بگی. تا آسمون هفتم میره.

آقا جون بیا سر این سجاده نمازت رو بخون. تا خیر و برکت برامون بباره.

به امید فرجت

کبوتر چاهی

کبوترها که تمثیلی از معصومیت، مهربانی و همدلی هستند چون به چاه می روند، کبوتر چاهی شده و بسیار پرخاش جو می شوند. این دو کبوتر چاهی پشت شیشه همیشه پشت به هم در دورترین فاصله می نشینند.

آپلود عکس

امروز از صبح سر کار اونقدر از بی‌نظمی‌ها پیش خودم غر زدم انگار با لشکری جنگیده ام. یادم باشد از این به بعد با خودم آرام‌تر برخورد کنم.

چه قدر خسته ام جالب است عذاب وجدان هم دارم گرچه به عاملان بی نظمی پیش خودم بد و بیراه گفتم نه کسی.

عجب خودی دارم! در فاصله ای دور از من بینوا می نشیند و نقادانه نگاهم می کند.

من کی به چاه رفتم؟

گربه ی باهوش

گربه ی ایستگاه که سوی هر دو پا به امید می رفت را هفته پیش دیدم. دیگر آرام تر و باهوش تر شده بود گوشه ای می نشست و همه را زیر نظر داشت و به درستی سمت کسی رفت که برایش تحفه ای داشت. حالتش شبیه دخترانی (البته مثلا از نوع هوشمند) بود که شکست عشقی خورده و سخت به مردها اعتماد می کند. امروز رفتم دیگر نبود صدایی می آمد صدای گربه ای که با خشم بر گربه دیگر می غرد.

او کاملا دریافته بود به این دو پا دل بستن ره به جایی نمی برد.

گربه ایستگاه در عرض یکی دو ماه فهمید آنچه باید می فهمید اما جامعه نسوان ما در طول هزاران سال هنوز نفهمیدند که جنس مرد گر چه زود دل و دین می بازد اما با منطق مردانه اش زیر بار تعهد زنی نمی رود که به او اعتماد ندارد و وضعیت خودشان و جامعه را روز به روز به سقوط آزاد نزدیکتر می کنند. آرزویشان، آزادی از نوع....

یاد قصه چشمه ی آرزو از کتاب "جادوی زمین" ام افتادم و پایان قصه وقتی موش آرزوی حقیر خود را بر چشمه آرزو خواند و سنجاب چون بشنید به خشم گفت:

گفت سنجاب بر سر خوان کریم

لقمه ای گندیده می جویی لئیم

او نوشت الله یرزق من یشا (خدا به هر که بخواهد روزی بی حساب می بخشد)

بی حساب و بی کتاب و بی بها

بهر ناچیز دیده ای دادی ثمین

با تذل من تشا (خدایا تو هر که را بخواهی خوار می کنی) او قرین

عقل ها در کوی او گردد فنا

تو به تدبیر آمدی ای بی حیا

گنده (به فتحه) بودی و به کوی آرزو

گنده تر گشتی و بر جای رفو

.............

سلام بر خداوند

سلام بر خداوند بدر و هلال

خداوند کفشدوزک خال خال!

آپلود عکس

خداوند باران و خورشید و خاک

که پرورد خلایق به حد کمال!

آپلود عکس

به هر دست کار است و هر پشت بار

نیابی ز سستی به ملکش ملال

آپلود عکس

بارون

آقا جان تو زیر آسمون شهرمون نماز خوندی که بارون اومد. وگرنه ما که لیاقت بارون نداشتیم. راستی واسه فرج خودت هم دعا کن، می گن دعا زیر بارون مستجاب میشه.

به امید فرجت

مست الست

جلوه ای بنموده در روز الست

عالم از دیدار رویش مست مست

آسمان اندر صفایش نیلگون

لاله از شرمندگی آمد به خون

گل ز روی خوب او بگرفت وام

بید مجنون شد پریشانش مدام

خور در آتش شد از گرمی مهر

ماه تابان زو درخشان کرده چهر

رعد از شورش بزد بانگ سروش

.

.

.

پس چرا من مانده ام در خود خموش🤔🤔

نفرین وبلاگی

بعضی از کامنتهای خصوصی رو آدم می خونه می ترسه مثل کامنتی که از نویسنده رو پست قبلی دریافت کردم.

"انشا الله اونقدر تو زندگیت مشکل داشته باشی که نتونی برای دیگران مزاحمت ایجاد کنی"

من برای کی مزاحمت ایجاد کردم؟ من حتی کامنت برای وبلاگی نا آشنا نمیزارم؟🤔🤔

یا خدا به تو پناه میبرم از ‌‌‌‌........

جل الخالق نکنه گربه ی ایستگاه......!!!!

پیچش

خدایا تو را به حق برگهایی که به امید تو پیچش خود را باز می کنند همه‌ی پیچهای زندگیم رو باز کن.

آپلود عکس