جلوه ای بنموده در روز الست

عالم از دیدار رویش مست مست

آسمان اندر صفایش نیلگون

لاله از شرمندگی آمد به خون

گل ز روی خوب او بگرفت وام

بید مجنون شد پریشانش مدام

خور در آتش شد از گرمی مهر

ماه تابان زو درخشان کرده چهر

رعد از شورش بزد بانگ سروش

.

.

.

پس چرا من مانده ام در خود خموش🤔🤔