انفجار پیجر

انفجار پیجر رو همه شنیدیم. چه قدر راحت وسیله ای دست ما می دهند که هر وقت بخواهند با همون منفجرمون می کنند، آبرومون رو می برند و ..... اختیار زندگیمون رو در دست می گیرند و ما:

مثل بره ای آرام و رام باز محصولاتشون رو می خریم. اپلیکیشن و پیام رسانهاشون را نصب می کنیم و با دیده حقارت به پیام رسانهای داخلی و محصولات داخلی نگاه می کنیم.

می گین کیفیت لازم رو ندارند. خوب باید از یه جایی بچه هامون شروع کنند. باید جلو فساد و رانت و پارتی بازی قد علم کنیم و فریاد بکشیم نه به دسترنج فرزندان ایران زمین نه بگوییم.

طرف از واتساپ که هیچ مزیتی نسبت به پیام رسانهای داخلی نداره بلکه در چند پله پایین تر از نظر احترام به کاربر قرار داره استفاده می کنه اما اسم ایتا و بله رو نمی خواد بشنوه و تا دور از جون منفجر نشه ول کن معامله نیست.

من واقعا منطق خیلی از هموطنام رو نمی فهمم.

شاید خیلی کم هوشم.

تعهد

پسر جوان خوش بر رویی است خوب صحبت می کند و بسیار دوست ...... دختر دارد. از کودکی اش می شناسمش و به من نزدیک است. گوشیش رو برداشتم رمزش رو باز کرد لیست مخاطبین رو دیدم، زرد، سبز، سفید و .‌‌‌.....

گفتم: اینا کین.

گفت: دوست دخترام.

گفتم: چرا به رنگ ذخیره کردی.

خنده شیطونی کرد و گفت ارزش اسم رو ندارن یه رابطه کوتاه دیگه این حرفها رو نداره. از رو رنگ لباسشون تو اولین برخورد.

گفتم: چرا زن نمی گیری.

گفت: واسه یه لیوان شیر کسی گاو نمیخره.

تلخ بود اما حق بود. بی تعهد، عهد و پیمان و قرارداد هر رابطه ای غیر از دوستی صرف که بین غیر همجنس اصلا معنا نداره، ...... مزخرف میشه.

انسان است و تعهدش.

استغفار

یادتونه براتون نوشتم شروع کردم بنا بر حدیث امام صادق استغفار گفتن:

"هر کس تا دو ماه روزی چهارصد بار پی در پی بگوید:«أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذى لا إِلـهَ إِلاّ هُو الْحَىُّ الْقَیُّومُ ، الرَّحْمنُ الرَّحیمُ بَدیعُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ ، مِنْ جَِمیعِ ظُلْمى وَ جُرْمى و إِسْرافى عَلى نَفْسى وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ».

« از خداوند ، طلب آمرزش می‌کنم ، خدایی که معبودی جز او نیست ، زنده‌ای ازلی و ابدی ، سرپرستی بی همتا و پدید آورنده آسمان‌ها و زمین است . از همه ستمی که به خود کرده و جرمی که مرتکب گشته‌ام و اسراف و زیاده‌روی که بر نَفْس خویش روا داشته‌ام ( آمرزش طلبیده ) و به سوی او باز می‌گردم »، یا گنجی از علم و دانش به او داده می‌شود ، یا گنجی از مال و ثروت روزیش می‌گردد. (وسائل الشّیعه ، ج 7 ، ص 225 )."

از ۱۱ مرداد شروع کردم و الان به ۱۱ مهر نزدیک میشویم:

چی شد؟

مشکلاتت حل شد؟ پول کلانی بهت رسید؟ فرشته ای نازل شد؟ مائده آسمانی رسید؟

نه به خدا هیچکدوم اما:

چه قدر خوبی دیگران برام بزرگ شد اصلا احساس می کنم چه قدر اطرافیانم محبت دارند.

مثلا از شوهرم همش اون روزی جلو چشمم میاد که تو بارون شدید برای کار پروژه ام با موتور اومد دانشگاهم که تو آزمایشگاه برام رگولاتور نصب کنه. از کاپشن اش آب می چکید، و از پدرم، مادرم، دوستانم، از همه.

استغفار فقط نگاهم رو عوض کرد. این کم از مائده آسمونی است؟

قبلا فقط بدی‌ها تو ذهنم چون نقشی بر سنگ، حک می شد و خوبی ها چو نقشی بر آب بود.

حالا تاثیر های دیگه رو اگه فهمیدم باز براتون می نویسم.

احادیث اولیا و بزرگان رو جدی بگیرم بی چون و چرا انجام بدیم چرایی اش رو کم کم می فهمیم. تا چوب نادانسته ها رو تو این مدت کم عمر نخوریم.

سرزمین آفتاب

من از سرزمین آب و آفتابم. به مدد کوههای نزدیک به هم و دره های عمیق کشاورزی در آن توسعه نیافته و فعلا از پمپهایی که خون زمین را می مکند و زمین مرده تحویل می دهند در امانند. کشاورزی امروز از آموخته های پدران و مادرانمان هیچ نشانی ندارد. از دیم کاری از آیش بندی از کشت بر اساس منطقه و محل و از قناتهایمان. کشاورزی بازی ما فقط آب را از اعماق زمین به سطح زمین می کشاند و در گرمای آفتاب تبخیر می کند. محصولاتی می دهد اما به خدا آن محصولات به مرگ زمین نمی ارزد.

لطیفی می گفت: از وقتی کشاورزی و دامپروری در سرزمینمان تفریحی شده برکت از سرزمینمان رفته.

به یاد سنت قدیم و قناعت پیشگی اجدادمان برای همه اموات گذشتگان یک فاتحه و صلوات.

💐کاین منم از سرزمین آفتاب

رودها و چشمه های پر ز آب

ای خدای آسمانهای بلند

خود نگهدارش ز دست ناصواب💐

آپلود عکس

جوانی

خواب دیدم جوونیم با یه فرشته اومد دم در. فرشته گفت: یه آموخته از تجربه های زندگیت رو بده جوونیت رو بهت بر می گردونم. رفتیم به گذشته که به کدوم درس آموخته، جوونیم رو بخرم.

ها شبی که عزیزم رو بستری کردند و دیگه تقریبا از درمانش ناامید شدم من تو موقعیتی بودم که نباید به کسی دردم رو می گفتم اون شب شعر لیلا رو سرودم ازش فقط چهار بیت آخر یادمه:

بیا لیلا بشد مجنونت از دست

سحر آیی به خاکی تیره خفته است

دلاراما همه بی تابی اش گیر

به دامانت سر شیدایی اش گیر

به گوشش خوان نوایی عاشقانه

بگو رمزی ز اسرار زمانه

یکی رمزی بگو تا اوج گیرد

اگر مرداب باشد موج گیرد

من اون شب برای اولین بار شعر سرودم و بدون همدلی کسی با همه اندوهم ایستادم. ایستادگی آموختم.

نه من شعر لیلا رو با دنیا عوض نمی کنم.

رفتیم رسیدیم به جایی که عزیزم از اندوهش گفت و من نمیتونستم کاری انجام بدم چیزی نداشتم بهش بدم. من اون روز در تنهایی خودم بلند بلند گریه کردم مرتب می گفتم. این کاسه ی سرنوشت خالی بوده و ادامه دادم؛

این کاسه ی سرنوشت خالی بوده

گویی که کاسه هم خیالی بوده

در دایره قسمت ما هیچ نبود

در گردش پرگار تبانی بوده

گفتند به عدل و داد قسمت کردند

ای داد ز عدل عدلی که واهی بوده

ای دادستان داد من از عدل ستان

عدلی که فقط دو نقطه جاری بوده

یک نقطه تولد است و آن گاه دگر

رفتن از این جهان فانی بوده

بافنده ی دهر بهر من هیچ نقش نزد

تنها دو گره به دار قالی بوده

از نقش و نگار دگران باکم نیست

طومار فلک جمله فکاهی بوده.

من اون روز فقر آموختم. تجربه ی تلخی بود اما چیزی در وجودم برای همیشه شکست. نه من این تجربه رو با دنیا عوض نمی کنم.

رفتیم رسیدیم به بیماری. فرشته گفت این دیگه تجربه ای نداشت موهات همه ریخت الانم بعد از دو سال یه نمه در اومد:

جوونیم تو چشماش برقی از امید زد و با هم خوندند:

کچل کچل کلاچه روغن کله پاچه.

اما صبر کنید من از بیماریم آموختم که حتی اختیار خودم رو هم ندارم. هیچ بودن و فنا در برابر قدرت خداوند رو آموختم.

خلاصه جوونیم رو نخریدم و جوونیم با اون فرشته رفت.

بیدار شدم رفتم جلو آینه آه این موی سپید چیه فکر کنم جوونیم آموخت اون قدرها که فکر می کرد قشنگ و خواستنی نبود. دلم براش سوخت.

شکر

یکی گفت: زنم شاغله اصلا شاغل بودن زن خوب نیست وظیفه اصلی زن خونه و خانواده است.

دیگری گفت: زنم خونه داره، لش میشه تو خونه واسه پولم نقشه می کشه.

و من؛ قبلا جبهه می گرفتم مخصوصا چون خودم شاغل هستم از شاغل بودن زن دفاع میکردم. اما الان سن و سالی ازم گذشته و میگم: ولش کن آدم همیشه ناشکره. حرفشون اصلا مهم نیست. مهم بندگی خداوند است. زن بودن و مرد بودن، شاغل و خونه دار بودن، تقسیم وظایف زن و مرد هم اصلا تو مسیر بندگی مهم نیست.

💐به نام خدایی که ما را نوشت

به ما داده تشخیص زیبا و زشت

به نام خدایی که باشد پناه

ز جادوی اهریمن بد سرشت

به جادوی توجیه و سحر غرور

کند روی آینه در دیده خشت

همه وعده هایش دروغ است و کذب

ز نان سفره خالی ز دیگش خورشت

فقط یاد یزدان تو را راحت است

به مسجد به معبد، کلیسا، کنشت

به کشتزار عمرت نکویی بکار

به دست آخر آید همانی که کشت

رضا ده به هر آنچه از سوی اوست

بهشت شاکران را بود سرنوشت💐

کنج تنهایی

یه کوشه تو کنج خلوت و تنهایی دو تا گلدون کاشتم هفته ای یه بار فقط بهشون آب میدم و دیگه هیچ رفت و آمدی نمی شه. تازه فهمیدم تنهایی مثل ویروس سرماخوردگیه، بعضی ها اصلا تحویلش نمی گیرند و سرحالند:

آپلود عکس

اما کمر بعضی ها رو خم می کنه.

آپلود عکس

وطنم

همیشه از ایران بد می گفت. همه چیزش رو غیر قابل تحمل می دونست. چند وقتی رفت کانادا تا اقامتش رو درست کنه اما برگشت. گفت هیچ جا وطن نمی شه.

وطنم ایران عزیزم.

من ایران سنتی رو خیلی دوست دارم. مغازه های کوچیک و دلهای بزرگ مغازه دارها. بازارهای بزرگ و سنتی و مرام قشنگ خیلی از اهل بازار با استثناها کاری ندارم. راستی مگه مغازه ها و بازارها چه عیبی داشت که فروشگاه‌های زنجیره ای زدیم. من هیچ وقت پام و به این فروشگاهها نمیزارم بوی غربت میده.

مگه خونه های حیاط داری که وسطش حوض و دورش اتاق بود چه عیبی داشت که آپارتمان نشین شدیم.

مگه سنت و فرهنگ پدرو مادرمون چه عیبی داشت که صنعتی شدیم. مردهای باغیرت و زنهای با عفت.

چرا تیشه به ریشه درخت فرهنگ ایرانی می‌زنید دو سه تا شاخه خشک داره هرس کنید آب و کود بدین پاش و بکنید هوا بخوره ریشه اش، به خدا تا هزاران سال دیگه هم نگه مون میداره میوه هاش شیرینه. نهال منحوس غرب به خاک ایران نمی سازه. عشایر و ایلات برای وجب به وجبش خون دادند. این خاک هنوز بوی مردان و زنان غیورمون رو میده بوش رو نمیشنوی.

نمیگم فرهنگ ما از همه دنیا بهتره میگم فرهنگ ما فرهنگ ماست.

مرده شور

من کاره ای نیستم من مرده شورم مرده بده بشورم.

اینو اولین بار سر کارم شنیدم مهندسی مرتب در هر اتفاقی این و تکرار می کرد. یعنی به من چه من کاره ای نیستم.

اینو همین طور می شنیدم تا اینکه بزرگترین مقام اجرایی کشور هم تلویحا گفت: من مرده شورم.

این قدر همه مرده شور شدیم که کشورمون رو داره مرده شور میبره.

دیروز و امروز

دخترهای دیروز چه نقش‌هایی بر فرش می‌زدند.

دخترهای امروز چه نقش‌هایی به خودشون می زنند.

دخترهای دیروز از هر انگشتشون یک هنر می بارید.

دخترهای امروز به مدد ناخن های مصنوعی و کاشت ناخن دیگه انگشتی از برای هنری ندارند جز نمایش خود.

دخترهای دیروز موهاشون رو حتی ستاره های آسمون نمی دیدند.

دخترهای امروز موهاشون رو فقط ستاره های آسمون نمی بینند. اونم چون خیلی وقته ستاره ها با آسمون شهرشون قهرند.

‌.........‌..

راستی دخترهای امروز کالا هستند یا دیروز؟

💐نیست روا خواب در این سرزمین

خفته ای و روبه دهر در کمین

تا به خود آیی که تو را بار برد

خویشتنت بر سر بازار برد💐

یا حضرت معصومه

امروز یه دو بیتی واسه امام رضا نوشتم:

💐یا رضا از دل تنگم به تو اخباری هست؟

به غریبان حرم وعده ی دیداری هست؟

خود غریبی و نظر بر قم و یثرب داری

سوی تهران به کرم گردش چشمانی هست؟💐

یاد قم افتادم. خیلی ساله نرفتم. بریم؟ بزن بریم.

آپلود عکس

الان تو حرم حضرت معصومه ام براتون دعا می کنم. برام دعا کنید.

جارو دستی تنگ ماهی

جارو دستی تنگ ماهی یک تکه شیلنگ آکواریوم و یک سرنگ لازم داره به شرط اینکه سر سرنگ کاملا با سرشیلنگ کیپ شود و معمولا با هم فیت هستند.

_ سر سیلندر را در حجم صفر پایین ترین حالت قرار می‌دهیم و به یک سر شیلنگ وصل می کنیم. سر دیگر شیلنگ را داخل آب تنگ ماهی قرار می دهیم.

آپلود عکس

سر سیلندر سرنگ را می کشیم تا آب وارد شیلنگ و در ارتفاعی کمتر کف آکواریوم قرار گیرد.

آپلود عکس

سرنگ را جدا می کنیم و با توجه به ارتفاع کمتر خروجی آب از شیلنگ آب از تنگ ماهی به خارج می ریزد.

آپلود عکس

سر دیگر شیلنگ را در داخل تنگ حرکت می دهیم و فضولات ماهی را به همراه آب خارج می کنیم. وقتی آب تنگ‌ماهی به حد کافی تمیز شد. آب جبرانی را که به مدت حداقل ۲۴ ساعت در پارچ یا ظرف سر باز برای خارج شدن کلر قرار دادیم در تنگ ماهی می ریزیم تا به حجم قبلی برسد.

برای تغذیه هم از جلبک اسپیرولینا استفاده می کنم.

امیدوارم برای شما مفید بوده باشد.

ماهی ها بی صدا میمیرند

ماهی قرمزهای عیدم یادتونه ۳ تا بودند دو تاشون اول با هم دعوا داشتند بعد با هم دوست شدند. هنوز هستند:

آپلود عکس

آخه بهشون غذا میدم. جلبکهایی که قبلا برای پروژه ام پرورش میدادم از تو فریزر در میارم و براشون هر روز میریزم. وقتی بعد از ظهر از سرکار برمیگردم تا در رو باز می کنم و میرم طرفشون هر سه تا میان یه گوشه تنگ به نزدیکترین نقطه به من و ذوق می کنند. ذوق غذا.

جاشون رو هم با یه شیلنگ و سرنگ بدون اینکه اذیتشون کنم تمیز می کنم. براشون جارو برقی (ببخشید دستی) می کشم. اینم جارو دستی شون:

آپلود عکس

خیلی سال بود ماهی قرمز نمی گرفتم چون نحوه ی مرگشون ناراحتم می‌کرد و همیشه تو ذهنم میموند. این ماهی های زیبا که سر سفره ی عید با تکون دادن دم و باز و بسته کردن دهنشون دلربایی می کنند نگهداری میخوان حتما امسال عید وقتی خریدینشون براشون غذای ماهی و همین وسیله ساده بالا رو هم آماده کنید. اونها از گرسنگی مریض میشن و می‌میرند. یادتون باشه:

ماهی ها بی صدا می‌میرند.

روشنفکر

💐هر پلشتی را سپردم کنج تو در توی ذهن

هم چراغش کشتم و بستم در پستوی ذهن

اهرمن بگشود در را کرد روشن آن چراغ

"باز و روشنفکر" از آنجا نشست بر روی ذهن💐

- قشنگ شد دو بیتی ام؟

- بد نیست اما شعر باید شره کنه. شره نمی کنه. مثل شعر "خانه ای در هر کجا" تو کتاب "جادوی زمین". اونجا که پرستو به درگاه کبریایی میره تا حاجتش رو بگیره ببین چه جور شره می کنه!:

💐شد به شرم بر درگه سلطان نور

سر نهاد بر طاق و بر ایوان نور

لب گشود و گفت بسم الله نور

لقمه ای را برگرفت از خوان نور

لقمه ی نور چشمه ی انوار شد

دل همیشه کعبه دلدار شد..‌‌‌‌.......‌‌💐

غریبه سوز

امروز بانوی گل فروش که همیشه دم در مترو گلهای تو گلدونش توجه ام رو جلب می کرد نبود. من همیشه که از کنارش رد میشدم براش آرزوی برکت می کردم اما:

ازش گل نمی خریدم.

آخه هر بار ازش گل خریدم خیلی زود پژمرده شد. نه اینکه الکی بود و ریشه نداشت. گاهی، وقتی پژمرده می شدند خاکشون رو زیر رو می کردم ریشه داشتند به چه قطوری.

مشکل از منه، اتمسفرم غریبه سوزه.

هیچ شدن

هر ملتی چین، روم، ایران حتی انگلستان قدمتی چند هزار ساله دارند و فرهنگ آنها چون درختی تنومند از دل خاک بیرون آمد شاخه و برگ و میوه داده است. همه فرهنگها هم زیبایی خودش را دارد و هزاران سال جامعه را منسجم و هماهنگ از کوره راههای تاریخ به سلامت عبور داده است.

اما در یکصد سال اخیر و به خصوص در این چند سال جامعه ایران به شدت از فرهنگ خودش فاصله می گیرد به کجا. می خواهی چینی شوی، رومی شوی هندی شوی اروپایی شوی کجا می‌روی‌ می ترسم بینوا ........... هیچی شوی.

لقمه ی حروم

پیرمرد خسته به خونه رسید. گفت: لعنتی ها مثل اینکه به خاطر کم شدن حقوق اعتصاب کردند. من وِ از شرق سمت غرب کشوند واسه یه امضا تازه بهش رشوه هم دادم. خیلی وقت بود اون طرفا نرفتم. خیلی ترافیک بود خیلی عوض شد. چه برجهایی ساختند. انگار گم شده بودم بد قاطی کردم. دو تا قرص زیر زبونی خورد و خوابید.

چه پولهایی می گیرند این پول‌ها بوی درد میده بوی دود میده. این پولها از گلوی هر کسی پایین بره جز فساد و تباهی به بار نمیاره. این پولها مریم میرزاخانی و تهرانی مقدم تربیت نمی کنه. یه مشت جوون که انگار دیوانه اند، منگ اند. مست اند. بد و خوب رو تشخیص نمیدند، تربیت میکنه.

راست گفت نامرئی واسه پست "به روز آوری" کامنت قشنگی گذاشت. ریشه ی همه فسادها تو لقمه ی حرومه. کاش میشد جلوش رو گرفت حتی اگه به زور باشه.

دو قهرمان

اینجا می خوام دو تا قهرمان رو معرفی کنم که هر کدوم سمبل صفتی نیکو هستند.

آپلود عکس

سمبل "صبر" دو سال درگلدون خیلی کوچیکی که خریده بودمش موند تا بالاخره تو گلدون بزرگ کاشتمش.

و دومی:

آپلود عکس

سمبل "امید". هفته پیش متوجه شدم به خاطر بد آویزون شدنش ساقه اصلیش خشک شد با یه اشاره افتاد. اما برگهاش چطور تونستند زیبایی خودشون رو حفظ کنند نمی دونم. دو شاخه قشنگش رو قلمه زدم ریشه داد تو دو تا گلدون کاشتم.

واقعا لیاقت زنده موندن رو داشت.

آئینه باشیم نه سایه

غصه دار بود و گله گذاری می گرد از یکی که نماز اول وقتش ترک نمی شه. می گفت: وضعیتش رو درک نکرد. می گفت: وقتی باهاش صحبت می کردم جوابم رو به یکی دیگه می داد. می گفت: به من توهین کرد و بدترین خاطره رو براش رقم زد.

آقای خوبم، خانم مومن ام و خودم حواسمون باشه اگه ایمان در ما اثر کنه آئینه میشیم یعنی واسطه ی خیر از مبدا هستی. نور می گیریم و تو زندگی دیگران نور می تابونیم. سایه نمیشیم.

به سختی آرومش کردم بهش قول دادم مشکلش را تا جایی که بتونم حل کنم. از اتاقم بیرون می رفت در حالی که دود دلش بلند بود. یکی داشت می خوند شعر می خوند مثل نیچه می گفت:

گمان دارم خدا مرده

خدای آسمان مرده...........

اما پایان شعرش چه به دل زخمی مرد غمگین نشست:

بیا تا شعله افروزیم و تا سوی حقیقت گام برداریم

ببینیم این خدایان در کنار بی شمار قربانی انسانی و حیوان به خواب مرگ خاموشند.

خدایانی که مرموزند و این راز جز فضاحت نیست

بیا تا خود خدای یکدگر باشیم

چشم از آسمان و سر از سجده در محراب برداریم

و سر بر شانه های هم به گوش هم دعا خوانیم.

بیا تا ناخدای کشتی خاکی خود باشیم

بیا تا خود خدا باشیم

بیا تا ناخدا باشیم.

نگاه کردم شیطان بود که شعر می خواند، شعری که قشنگ بود و دلنشین. قبلا گفتم شیطان همیشه حرفهای قشنگ میزنه.

اما عمیق که بشی بوی گند می ده. بوی بی خدایی، بوی انسان خدایی آری بوی گند غرور می‌دهد و چه هنرمندانه مغلطه می کند.

پس:

چشم بر آسمان و سر بر سجده در محراب بگذاریم و چون آئینه نور از مبدا هستی به تاریکی بتابانیم. اگر ایمان به دل داریم.

دیده شدن

انسان چه قدر محتاج دیده شدن است. همه کارهایش ورزش، درس، آرایش و پیرایش، کسب مهارت. وبلاگ زدن و حتی گناه بیشتر برای دیده شدن است.

اما حقیقتا برای کسی مهم نیستیم کسی ما رو نمی بینه. آخه خیلی زود به نبودن هم عادت می کنیم. پس باید یه جوری زندگی کنیم که اگه در کل این کره خاکی هیچ کس ما رو ندید و برای هیچ کس مهم نبودیم، خم به ابرو نیاوریم.

به خاطر آسمون کار کنیم، ورزش کنیم، بخندیم و شاد باشیم. آخه تو آسمون یکی است که همه رو می بینه و تک تک ما رو دوست داره. مثل مادری که فقط یک فرزند داره.

یا کریم بر کنج بامی نغمه ی دلدار کرد

یک صفت از یار او را خالی از اغیار کرد

من!؟

بسی دانم ولیکن جان من را دیو نفس

در گدایی نگاه این و آن بیمار کرد

اگه

موقع نظافت هفتگی خونه ام بود. به خاطر جا کردن وسیله های ورزشی پسرم که تازه خریده بود یه طبقه از کمد دیواری رو که پر از کیفهای نسبتا کهنه بود خالی کردم. خواستم خیلی از اون کیفها که مال خودم بود رو دور بریزم از یکی از اونها به تازگی استفاده کرده بودم. به همراه یه سری وسایل اضافه دیگه گذاشتم دم در خونه که ببرم بندازم بیرون.

رفتم استخر اما به خاطر زیاد بودن چیزهای دیگه که باید می بردم نبردم.

وقتی برگشتم خونه خواستم تا لباس تنم هست اونها رو ببرم بیرون پسرم گفت خودم میبرم. به شوخی در و بست وگفت حق نداری ببری یه ذره کار تیمی یاد بگیر.

خواست بره بیرون اما دیرش شده بود. عجله کرد و نبرد.

صبح فردا که صبح جمعه بود خواستم برم واسه دعای ندبه، کیف اضافه ها رو هم بزارم کنار سطل آشغال. پسرم خواب بود دنبال صلوات شمارم که تازه از دیجی کالا خریدم گشتم که تو مسجد یه تعداد از استغفارم رو بگم اما نبود یادم اومد که تو کیفی که به تازگی استفاده کرده بودم گذاشتم، برش داشتم و خدا رو شکر کردم.

خدایی که صلوات شمار صد تومنی منو

آپلود عکس

از لابه‌لای این همه اگه (اگه موقع استخر می‌بردم تا اگه صبح دنبال صلوات شمارم نبودم) عبور میده و حفظ می کنه عزیزای من و شما رو حفظ نمی کنه؟

پس!

به خدا بسپاریم.

یک طرفه

وقتی یک طرفه حرف بزنی به حال و روز این دچار می شی.

آپلود عکس

وقتی یکی گفتی صبر کن باید یکی بشنوی. استاد با همه استاد بودنش از دانشجو یه امتحان می گیره ببینه شنیده یا نه.

به روز آوری

دیروز رفتم ده خونه مادر شوهرم. خونه اش رو بنا به دلایل نامعلوم دو سال پیش آب برداشته بود. بهار که رفتند تقریبا مخروبه ای شده بود. امسال شوهرم وسایلش همه رو آورد بیرون تو باغ و خونه اش رو تعمیر کرد. وقتی رفتیم خونه اش قشنگ بود حتی قشنگ تر از قبل. شروع کردیم وسایلش رو چیدن. چه قدر وسیله بی خود داشت. شاید هشتاد درصد وسایلش راست کار بازیافت زباله بود. اما اون دل نداشت از چیزی بگذره حتی در قوطی پلاستیکی. همیشه می گه و قدیمیا می گفتند.

هر چیز که خار آید

روزی به کار آید.

اما تو این زمونه که تو خونه سفارش میدی و دو روز بعد دم در خونه ات دیگه این مثل به کار نمیاد باید به روزش کرد. آخه اگه چیزی رو بیخودی نگهداری لااقل باید سالی یه بار یه دستمال روش بکشی و فضایی از خونه ات رو به اون اختصاص بدی من به روزش می کنم و میگم.

هر چیز که خار آید

شاید که به کار آید

انبارش آن اما

رنجی به شمار آید.

راستی اگه ما به روز نشیم طبیعت تحمل نمی کنه و مثل دایناسورها منقرض می شیم.

دختره یه سگ گرفته بغلش و پاچه شلوارش رو بالا داده دست دوست پسرش رو گرفته و سر و سینه و پا لخت می گه به روزم. در حالی که تو چتهاش می نویسه. " من اسلا به دین اعتقاد ندارم همش دکون دستکه".

دلم میخواد بهش بگم:

اولا "اسلا" نیست و "اصلا" است اول درست نوشتن رو یاد بگیر بعد از دین ایراد بگیر.

در ثانی زنان در دوران جاهلیت هم پاچه هاش رو بهتر از تو بالا میدادن هم اونقدر رل زدن بلد بودند که برای شناخت پدر فرزندی که از زنی زاده می شد به زحمت می افتادند. اهلی کردن سگ هم به دوران قبل از تاریخ بر می گرده.

از سر تا پا مثل یه موزه سیار از حماقت بشریت است. میگه به روزم.