غریبه سوز
امروز بانوی گل فروش که همیشه دم در مترو گلهای تو گلدونش توجه ام رو جلب می کرد نبود. من همیشه که از کنارش رد میشدم براش آرزوی برکت می کردم اما:
ازش گل نمی خریدم.
آخه هر بار ازش گل خریدم خیلی زود پژمرده شد. نه اینکه الکی بود و ریشه نداشت. گاهی، وقتی پژمرده می شدند خاکشون رو زیر رو می کردم ریشه داشتند به چه قطوری.
مشکل از منه، اتمسفرم غریبه سوزه.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 7:56 توسط زرین کوه
|
منم زرین کوه عاشق زمین همان که همه عشق او فریاد شد و همه فریادش کتابی با عنوان "جادوی زمین". حال منجی زمین را فریاد می کند.