همه، بعضی ها و ما

همه: موجودی خبیث و نامرئی است که کارهای زشتی انجام می دهد. اما به احترام غیب بدونش فعل جمع به کار می برند

بعضی ها: موجوداتی خبیث تر از همه که چند پله بالاتر مرتکب جرم می شوند.

ما: موجوداتی هستند که دنبال همه راه می افتد و با اشاره به جرم بزرگ بعضی ها جرم شویی می کند.

جامعه: سیستمی است که از ما تشکیل شده و تا به امروز کسی همه را ندیده و نشنیده اما بعضی ها را شنیده است.

چند مثال برای درک بهتر اصطلاحات فوق:

همه دزدی می کنند. بعضی ها اختلاسهای بزرگ می کنند‌. حالا تو به یک قرون ما گیر میدی.

همه آب رو اسراف می کنند بعضی ها حتی استخر هم دارند. حالا تو به کوچه شستن ما گیر میدی.

همه رل میزنند بعضی ها حتی "س" گروهی دارند. حالا تو به دو تار موی ما گیر میدی.

واین چنین است که جامعه بیمار می شود و چون به حال احتضار می افتد ما را به "چه کنم؟"، "چه کنم؟" مبتلا می سازد.

روی سگ

دیروز جمعی روی سگم را بالا آوردند آن قدر که نتوانستم بیشتر سر کار بمانم و قصد منزل کردم. میان راه تصمیم گرفتم به یکی از بالا آورندگان زنگ بزنم و او را شماتت کنم. دست در کیف در پی گوشی بودم اما نیافتم. به خانه رسیدم باز در پی اش گشتم اما نیافتم. فکر کردم در اداره جا گذاشتم.

شب شد آرام شدم. خدا را شکر کردم که گوشی را جا گذاشتم و زنگ نزدم. آخه صبر و آرام کلید هر مشکلی است نه خشم و عصبانیت.

برای پیدا کردن چیزی دست در کیف بردم. گوشیم به دستم آمد. داغ کرده بود. هیچ وقت داغ نمی کرد. فکر کنم پنهان شده بود و از استرس بینوا داغ کرد😉

به همین سادگی و با هزاران اتفاق در زندگی کنترل می شویم. خدا کند کنترل فقط در دست خداوند باشد. به یاد قصه ی گربه ی ماهی صحرا در کتاب جادوی زمینم افتادم. چند بیت آخرش رو خیلی دوست دارم:

💐گر بدی از ماست خداوندی تو را ست

از بدی بگذر کشان بر راه راست

اختیارمان به دست مهر گیر

ای خوش آن جانی تو را باشد اسیر

التفاتی کن که ما باز شویم

از چه گردون به شوقت می پریم💐

اثر هنری بی نظیر

شنیدم حدیثی از امام صادق رو که اگر کسی ذکر استغفار زیر رو ۴۰۰ بار هر روز به مدت دو ماه تکرار کنه خداوند به او علم بسیار یا مال بسیار می بخشد. چند وقتی شروع کردم. خیلی حس خوبی میده انگار نور داره. یه مدت وقت کم آوردم از زمانی که تو راهم استفاده می کنم ماسک میزنم که کسی حرکت لبهام رو نبینه و با صلوات شمار ذکرم رو میگم. اصلا تو راه رفت و برگشت همه چهارصد بار رو میشه گفت اما من صد بار رو بعد از نماز صبح میگم.

تو مترو دقت کردم دیدم چه قدر از مسافرهای مترو مشغول ذکر هستند بعضی ها که اصلا به تیپشون نمیخوره اهل این حرفها باشند. دختره با موی رنگ کرده بیرون داده مانتو تنگ یه تسبیح صورتی گرفته دستش و هر دور که تموم میشه رو دستش با خودکار علامت میزاره.

انسان بهترین اثر هنری خداوند است با این همه دشمنی شیطان و وسوسه هاش اینه چه برسه به اینکه خودش باشه.

اَسْتَغْفِرُاللَّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ

آمرزش مى‏ جويم از خدا كه معبودى جز او نيست، زنده و پاينده، بخشنده‏ و مهربان،

بَديعُ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ مِنْ جَميعِ ظُلْمى وَ جُرْمى وَ اِسْرافى عَلى نَفْسى وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ

پديدآورنده آسمانها و زمين، از همه ستم و گناه و نافرمانى ‏ام از خدا و به سوى‏ او باز مى‏ گردم.

💐الهی روز بی روزی نباشد

بجز سوزش به دل سوزی نباشد

همه رضوان رضای یار خواهد

بجز رضوان که پیروزی نباشد💐

خوش به حال من

با عوض شدن رئیس جمهور و وزرا، رئیسم، مدیرم و مدیر مدیرم خیلی نگرانند اونها حتی نمی‌دانند تا یک هفته دیگر سر کارشون هستند. اما من بی خیال همه این حرفها در هر دوره ای سر جای خودم هستم نه وزیرم و نه رئیس.

راستی هیچ کس فکرشم نمی کنه جای مرا عوض کنه. چون عوض کردن هزینه داره.

راستی چطور این همه مدیر در هر دوره ای اتوبوسی عوض می شوند و اتفاقی نمیافته.

یا کاره ای نیستند که......‌‌.... هستند یا هزینه اش بنا به دلیلی می پردازند.

نظافت و شلختگی

نظافت و شلختگی در کار رو میشه در همون نگاه اول میشه فهمید:

زن رو از آشپزخونه اش

مرد رو از ماشینش

و کارمند رو

.

.

.

از صفحه ی دسکتاپش.

و بقیه بقال، بنا و نانوا

هنوز بهش فکر نکردم. فعلا صفحه دسکتاپ خیلی رو مخمه💐💐🌻

اعتبار

امروز یه جا جلسه بودم یخ کردم تو این گرما. بعد از یه ساعت همونجا برق رفت.

درسته باید نیروگاه می زدند فکر می کردند مدیریت می کردند. اما ما چی ما نباید فکر کنیم. ما نباید در حد خودمون مدیریت کنیم. به راستی چه می توان کرد برای مشارکت بهتر همگانی برای حل معضلات موجود مثل ناترازی انرژی.

یکی گفت با افزایش قیمت. اما افزایش قیمت مفسده های زیادی دارد.

شاید راحت ترین راه تخصیص اعتبار شخصی و اعتبار خانوادگی باشد.

مثلا بر اساس میزان مصرف آب، برق، گاز که هر چه میزان مصرف کمتر باشد اعتبار بیشتری در حوزه منابع دریافت کنند و این اعتبار خانوادگی باشد‌.

اعتبار در محیط کسب و کار، انظباط اجتماعی هم شاخص های خودش را داشته باشد.

این اعتبار در هر زمانی که انسان نیاز به معرفی خودش برای کار، مجوز و وام حتی ازدواج دارد برای نفر مقابل با اجازه شخص قابل رویت باشد.

نمیدانم شاید روش بیخودی باشد. آیا روش بهتری است؟

باریک الله مست

الان سر کارم و ذهن مبارک از شعر خالی و در کار شیطنت است. استاد مازنی زبان اصطلاح قشنگی دیروز گفت.

باریک الله مست: کسی که در زندگی فقط عاشق باریک الله این و اون است.

و گفت مراقب باشید در زندگی باریک الله مست نشوید.

از کل حرفهای استاد همین مرتب در ذهنم می چرخد و به دنبال افراد باریک الله مست در فامیل، همسایه و همکار می گردد.

باریک الله به فرهنگ غنی مازنی که هر اصطلاحی در آن معادل صدها کتاب است.

آموخته هایم از دوره

دوره ای دو روزه بود به اجبار رفتم چون کلا از دوره آموزشی خوشم نمیاد اشتباه می کنم میدونم. اما خوب شد رفتم‌ دوره "اصول سرپرستی" آموخته هایم.

هیچ وقت در دعواهای خانوادگی به خصوص بین زن و شوهر حتی اگه خودشون اصرار داشته باشند دخالت نکنید ضایع می شوید.

هیچ وقت خانمی برای فرزندش خودش چیزی نخره و اجازه بده این کار فقط توسط پدر انجام بشه.

الان اگر نتونی از زندگیت لذت ببری هیچ وقت نمی تونی منتظر آینده نباش.

هیچ وقت رئیس، بدی یک کارمند را پیش کارمند دیگه نباید بگه.

مجلس ختم نزدیکان کارمندت شرکت کن اما برای مجلس عروسی جنبه ی طرف رو در نظر بگیر.

یک ربع اول ورود در خانه و محل کار با انرژی باشی کل روزت عالی میشه.

تو جمع همکاران یا همه رو به اسم صدا بزن یا همه را به فامیلی یکی به اسم یکی به فامیلی درست نیست.

به افراد قدم به قدم نزدیک شو یک قدم یک مدت ثابت اگر جنبه داشت قدم بعدی. اگر اشتباه کردی و نزدیک شدی قدم به قدم دور شو نه یک دفعه.

صبحانه کاری درکنار کارمندان عالیه چه از کارمندی راضی باشی یا نباشی

هیچ وقت اجازه ندین فرزندتان دیرتر از ساعت مقرر به خانه بیاید.

هیچ وقت به فرزندتان نگویید چه کاری داری انجام میدی یا چرا دیشب دیر خوابیدی حس خیلی بدی به فرزند منتقل میشه. مگه اینکه مطمئن باشید کار نادرستی انجام میده.

به بچه زیر ۱۲ سال بدون تعیین وقت و زمان و با کنترل اجازه استفاده از تلفن همراه را ندهید.

همصدایی پدر و مادر در خانه حتی اگر اشتباه باشد از دو صدایی بهتر است.

فرزندتان را از ۱۲ سالگی( نه زودتر و نه دیرتر) به کلاس زبان، ورزش، فن بیان و آموزش حرفه ای در آمد زا بفرستید.

مسافرت فقط خانوادگی با همسر و فرزند بروید نه با خانواده زن، شوهر، عروس یا داماد.

پدر و مادر شما پدر و مادر شما هستند نه پدر و مادر همسرتان از آنها توقع نکنید نه عروس دختر می شود نه داماد پسر.

بخصوص در مورد داماد سفارش بسیار کرد که پدر زن باید بسیار جنتلمن با داماد برخورد کند و هیچ وقت رفیق و صمیمی نشود. سنگین و محترمانه تا زندگی دخترش دچار مشکل نشود.

حتی اصراری به آمدن همسر به خانه پدر و مادرتان نکنید خودتان بروید و حتی خودتان آنها را به مسافرت ببرید اگر بدون شما توانایی رفتن ندارند و هر چه قدر دوست دارید محبت کنید.

هیچ وقت اجازه ندهید خانواده شما در مورد همسرتان صحبت کنند و از بدیهای او بگویند همسر شما باید حس کند نفر اول شماست.

اگر خانه یا چیزی را به نام همسرتان زدید دیگر از آن دل بکنید. به شوخی گفت حتی اگر فروخت و داد به باجناقتان عشق و حال کند ناراحت نشوید.

نصیحت به فرزند باید بسیار کم باشد با اصلاح رفتار خودتان و خوش اخلاقی شما او اصلاح خواهد شد.

منتظر هر برخوردی از رئیس بالایی یا کارمندان باشید تا چیزی شما به هم نریزد.

حجاب اجباری موردقبول نیست اما باید به اندازه ای باشد که دختران دم دست نباشند تا رغبت به ازدواج و لذت از رابطه کم رنگ نشود. پوشش مناسب برای خودشون خوبه.

از هیچ کس توقع نداشته باشید هیچ کس وظیفه ای نسبت به شما ندارد. هر کس هر کاری کرد از سر لطف است و تشکر کنید با تشکر آن رفتار توسط فرد مربوطه بیشتر و بیشتر تکرار میشه.

....... دیگه یادم نمیاد😔 هنوز ۲۴ساعت نشده.

گر چه نباید کاملا تسلیم یک روانشناس شد بسیاری از مفسده های جامعه ما از بعضی از روانشناسها است باید از علوم انسانی یه چند قدم فاصله داشته باشی توش غرق نشی. آخه این علوم با انسان سر و کار داره خیلی باید مراقب بود خیلی وقتها این حرفها که گاهی از درستی و کاربردی بودن آدم رو متحیر می کنند با یک اشتباه همه چیز رو به نابودی می کشانند.

مثلا همین استاد برای بهبود رابطه در خانواده حرف میزنه و حرفهاش خیلی‌هاش درسته اما یه دفعه میگه:

تو سوئد منو دعوت کردند به یه مهمونی گفتم به مناسبته؟ گفتند طلاق. از آقاهه پرسیدم چرا میخوای خانمت رو طلاق بدی گفت دیگه مثل قبل وقتی بغلش می کنم حال نمی کنم. ادامه میده مثل ایران که نیست حکم جلب طرف رو بگیرن.

یعنی چه؟ ازدواج یک تعهد است که بر پایه اش خانواده شکل می گیره خانواده ای که نسل بعد رو تربیت می کنه. این حرف تیشه به ریشه رابطه ای میزنه که برای یه مقدار بهبودش کلی حرف زدی.

به خاطر زمین

به خاطر زمین پنکه خریدم.

آپلود عکس

مصرف پنکه ایستاده ۱۰ برابر کمتر از کولر آبی است. وقتی خونه تنهام و انتخاب با خودم است از اون استفاده می کنم و تا جایی که می تونم اهل خونه رو هم تشویق می کنم.

زمین بیمار شده تب داره، بسکه مواظبش نبودیم. به خاطر خودمون هم که شده هواش رو داشته باشیم.

پنکه های سقفی که خیلی بهتره مصرفشون ۳۰ وات پنکه ی من ۶۰ وات و کولر آبی حداقل ۵۰۰ وات.

به یاد

💐به یاد آنکه یادش راحت آرد

و بخشش جز ز سویش زحمت آرد

به یاد آنکه کارش بی نظیره

به شکر در کسب و کارت برکت آرد💐

به امید روزی پر برکت

گوشه ی دنج پارک

امروز ناهار درست کردم و مقداری برای خودم تو ظرف غذام کنار گذاشتم تا بعد از استخر برم پارک ناهارم رو بخورم یه تفریح خودم با خودم. اما بعد از ماجرای مو برداشتن انگشت سبابه ام (پست "انگشت سبابه" هفتم مرداد) با خودم عهد بستم نمازم رو همیشه سر وقت بخونم.

پارک، ناهار و نماز

پس دنبال یه جای دنج واسه نماز بودم. آها پشت کتابخانه. خانمی اونجا نشسته بود و من حس می کردم دو مرد هم حواسشون به اون نقطه هست. اذان شد نمازم رو خوندم. ظرف غذام رو در آوردم گربه ای به نزدیکم آمد یه مقدار کوکو سیب زمینی براش انداختم. برنج و کمی کوکو رو هم به خانمی که اونجا نشسته بود تعارف کردم با اصرار قبول کرد. می گفت عاشق این گربه است بهش صبحونه و ناهار و شام میده. کوکویی که براش گذاشتم رو به اون گربه داد. گربه خورد.

آپلود عکس

رو به من و پشت به اون نشست. انگار میدونست همه ی اون کوکو رو من دادم. زن ادامه داد خیلی با معرفته.

خندیدم و گفتم معلومه با یه ذره کوکو همه محبتهای شما رو فراموش کرد و پشتش رو کرده به شما نمک نشناس!

گربه سیر شد و رفت یه گوشه ای مشغول استراحت شد.

آپلود عکس

یکی از آن دو مرد طرف اون زن اومد و مشغول کشیدن مواد شدند. من هم بدون خداحافظی از اون جا رفتم. گربه دنبالم راه افتاد و در مسیر حرکتش به شیوه ی همه شکارچیان با مالیدن خودش به درخت، نرده و هر چیز دم دستش ظاهرا قلمرو خودش را نشانه گذاری می کرد.

گربه نسبت به من نه با معرفت بود، نه نمک نشناس نه هیچ چیز دیگه اون شکارچی با شکوه طبیعت بود و من به نوعی شکارش. همین.

بینوا انسان که در جریان زندگیش نمی فهمه هدف از خلقت اون چیه. با غمها غمگین و با شادی‌ها شاد میشه و چون نمی تونه با اندوه و غمش کنار بیاد به اعتیاد رو میاره. چون بلد نیست با همنوع خودش که در اصل کنش و واکنش با همنوع وسیله تکامل هر موجودی است، تعامل کنه به حیوانات رو میاره.

شادی و غم رقص نور است خور را یابنده شو

نیست شو در هست او با هست او تابنده شو

شد فلک، چرخی و تو بالا و پایین می شوی

کن رها این دور را در مرکزش گردنده شو

خواب شیطان

دیشب خواب شیطان را دیدم. خیلی با کلاس بود. همش از خوبی و انسانیت و اخلاقیات و جامعه مدنی می گفت. خیلی حرفهای قشنگ و عمیق میزد.

اما یه چیز رو اصلا قبول نداشت. اونم خدا، دین، خلوت شبانه و راز و نیاز به هر آئینی. می گفت آدم نیازی به این دکون دستک نداره باید خودش خوب باشه دیگه.

گفتم: آدم چطور میتونه بدون توکل و اعتقاد به غیب نترسه و خوب بمونه. توی این دنیای وحشی که زندگی هر موجودی در گرو مرگ موجود دیگری است.

گفت: دنیا دنیای علمه. ادامه داد! الان دارم در مورد ترس تحقیق می کنم. کتابی در دست نوشتن دارم با عنوان:

"چگونه بر ترس خود غلبه کنیم‌"

کتابخانه اش پر از کتاب بود از روانشناسی گرفته تا کتاب‌های خاک گرفته طلسم و جادو.

بود و نبود

💐زمین دیشب گله بر آسمان کرد

بلندت از چه دادار جهان کرد

زمن محنت ز تو برکت ببارد

نیایش‌ ها همه سوی تو دارد

بگفت ای غنچه ی در من دمیده

همه هستی تو از من رسیده

برای بودن تو، در نبودم

وجود جود اویی، من سجودم💐

یاکریم

💐به نای یاکریم در خوانش تو

عقاب آسمان در گردش تو

تمام چشمه ها در جوشش تو

گناه بنده گان در پوشش تو💐

رحمت بی انتها

💐به ناز قامت سروت به بستان

به سرسختی خارت در بیابان

به جان بخشی باران بهاران

ندارم جز به دامان تو سامان💐

فقط خودت

💐ندارم طاقت بار مشقت

و یا صبر و شکیبی بر مصیبت

ندارم قدرت فقر و نداری

که مانم در زمین بی رزق و روزی

مکن جانا به مردم واگذارم

که من تاب ملامت را ندارم

امورم را خودت بنما کفایت

نگاهم کن نگه از روی رحمت

صلاحم را به دست مهربان گیر

مکن حتی مرا محتاج تدبیر💐

زنگار

💐می نگر مرآت جانم را چه زنگار آمده

بر جلایش دست پر مهرت سزاوار آمده

تا به نور شعشعی خشنود گردی و رضا

عافیت بخشی وجودی را که بیمار آمده💐

غر نزن

امروز از صبح غر زدم به زمین و زمان. انگار کم آوردم. از بی نظمیها، بی فکری ها و سنگینی مسئولیتم نسبت به توانم. اما:

صبر کن آروم باش گلهای گلدونت ناراحت میشن. ببین تازه داره برگش باز میشه. می ترسه!

ببین اون گوشه اش لک کرده.

آپلود عکس

انگشت سبابه

امروز با تعطیلی ادارات تصمیم به استخر رفتن گرفتم ناهار را درست کردم و روی کتری گذاشتم. ساعت ۱۲ تا ۳ بعد از ظهر خیلی عالیه. وضو گرفتم و گفتم نماز را در مسجد نزدیک استخر می‌خوانم و میروم.

اما وقتی بلیط گرفتم عشق کودکانه به آب بازی و شنا به عقل و شعور میانسالی غلبه کرد. نماز را فراموش و به قسمت تفریحی استخر شیرجه زدم. یک ساعتی نگذشته بود که در حال کرال سینه انگشت سبابه دست چپم به یکی برخورد کرد و درد بدی گرفت.

خواستم اهمیت ندهم اما نشد. الان آتل بستم و باید عکس بگیرم. دکتر گفت به احتمال زیاد مو برداشته. هیچ کاری نمی توانم انجام بدهم. کرکره ی آشپزخانه را پایین کشیدم و اهل خانه را به اسنپ فود فرا خواندم.

پشیمانم از رفتار زشتم در این سن و سال که مقتل امام حسین را خواندم و نوشتم در ده روز اما هنوز ارزش نماز اول وقت را نفهمیدم.

برای خودم متاسفم ۵۰ سال گذشت و هنوز ..... پنج ساله ام.

زیبای وحشی

تصویر گوزنی که لای شیار صخره ای گیر کرده و از گرسنگی مرده خیلی منو به فکر برده:

آپلود عکس

یاد حرف همیشگی خودم افتادم. دنیای ما خیلی وحشی است اما زیبای وحشی.

حواسمون باشه اگه تو این دنیا به فکر هم نباشیم و همدیگه رو از لای شیارها و سنگلاخهای دنیا بیرون نکشیم. دیر یا زود تک تکمون سرنوشت همین گوزن را خواهیم داشت. شاید اگه انسانیت ما بیشتر بود این گوزن هم لای این شیار گیر نمی کرد و تلف نمیشد.

به فکر همدیگه باشیم.

به هم بیاویزیم وگرنه دنیا تک تک ما را به دار خواهد آویخت.