انگشت سبابه
امروز با تعطیلی ادارات تصمیم به استخر رفتن گرفتم ناهار را درست کردم و روی کتری گذاشتم. ساعت ۱۲ تا ۳ بعد از ظهر خیلی عالیه. وضو گرفتم و گفتم نماز را در مسجد نزدیک استخر میخوانم و میروم.
اما وقتی بلیط گرفتم عشق کودکانه به آب بازی و شنا به عقل و شعور میانسالی غلبه کرد. نماز را فراموش و به قسمت تفریحی استخر شیرجه زدم. یک ساعتی نگذشته بود که در حال کرال سینه انگشت سبابه دست چپم به یکی برخورد کرد و درد بدی گرفت.
خواستم اهمیت ندهم اما نشد. الان آتل بستم و باید عکس بگیرم. دکتر گفت به احتمال زیاد مو برداشته. هیچ کاری نمی توانم انجام بدهم. کرکره ی آشپزخانه را پایین کشیدم و اهل خانه را به اسنپ فود فرا خواندم.
پشیمانم از رفتار زشتم در این سن و سال که مقتل امام حسین را خواندم و نوشتم در ده روز اما هنوز ارزش نماز اول وقت را نفهمیدم.
برای خودم متاسفم ۵۰ سال گذشت و هنوز ..... پنج ساله ام.
منم زرین کوه عاشق زمین همان که همه عشق او فریاد شد و همه فریادش کتابی با عنوان "جادوی زمین". حال منجی زمین را فریاد می کند.