فرشته پستچی
فرشته ای را دیدم که می گفتند پستچی است و دعای خلق، بالا می برد.
گفتم: اگر تو دعای خلق به بالا می بری چرا مستجاب نمی شود.
با تعجب گفت: همه دعاها مستجاب می شوند از کودکی در گهواره تا پیری در بستر مرگ. هیچ دعایی مغفول نمی ماند.
گفتم: می ماند.
گفت: همراهم بیا.
شب هنگام بر بالای شهر به پرواز شدیم. او دعای تک تک آدمها حتی دیگر موجودات را جمع و در کوله اش گذاشت و به بالا رفتیم.
به غولی سیاه رسیدیم. غول از فرشته نامه ها را گرفت تک تک را خواند و در پاکتشان پاسخ گذاشت.
گفتم: کیست؟
فرشته گفت: دیو خودپرستی. دعاهایی که از خود پرستی برخیزد پاسخ میدهد.
گفتم: اجابت می کند؟
گفت: آری، به جایش حسرت و نا امیدی و سرخوردگی می دهد.
گفتم: در دنیا به مقصود میرسند؟
گفت: فرقی نمی کند حتی اگر به مقصود برسند سرخوردگی خواهد آورد.
باز بالا رفتیم. دیوی دیگر که دیو ریا بود را دیدیم. که تک تک نامه ها را چون دیو خودپرستی پاسخ داد و به عوضشان غرور بخشید.
فرشته نامه ها را با خود تا عرش بالا برد در حالیکه می گفت دعا از سر اخلاص را پروردگار پاسخ می دهد.
گفتم: چه می دهد؟
گفت: آرامش و نور.
گفتم: به مقصود در دنیا می رسند؟
گفت: فرقی نمی کند.










منم زرین کوه عاشق زمین همان که همه عشق او فریاد شد و همه فریادش کتابی با عنوان "جادوی زمین". حال منجی زمین را فریاد می کند.