اگه گفتی اون کدوم در است که تا واردش میشی با کلاس میشی ناز میشی اصلا طاقت فشار رو نداری و آدمای بیرون را بی صبر و بی تربیت و بی کلاس می بینی. اصلا روشنفکر میشی.

تالار عروسیه؟

نه بابا اونجا باید رخت و لباست عوض کنی. اما اینجا تا واردش میشی این تغییرات رخ میده. مصداق شعر حافظ است که می گه

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان(در داخل این محوطه)

قال و مقال عالمی میکشم از برای تو (خارج این محوطه)

امامزاده است؟

مثل امام زاده است اصلا خود حاجته.

حرم حضرت زینبه؟

نه اون اهل خودش رو داره این اهل و نااهل نداره.

اصلا اونجا میریم؟

هر روز اونجا میریم.

هر روز میریم اما نمی فهمیم؟

هر روز میری اما نمی فهمی تغییرات رو.

نمیدونم گیج شدم.

گوش کن صداش داره میاد.

بیرونش: خانم تو رو خدا یه ذره برو تو من جا بشم. یه ذره تا در بسته نشد.

داخلش: ای بابا خانم چرا هل میدی خوب جا نیست سوار نشو چه قدر بی فرهنگی. کمرم له شد. اصلا برم رو سقف تو بیای تو.

آها فهمیدم.

حالا به سلامتی اونایی که تو مترو مثل یه صخره هستند تکون نمی خورند و سیل جمعیت را به دو قسمت تقسیم می کنن.

به سلامتی اونایی که می شنینن و کمر جمعیت رو خم می کنند.

به سلامتی اونهایی که اونقدر معتاد فضای مجازی هستند و در حالی که به هم چسبیدیم با هم ادامه فیلم ترکی عشقولانه را می بینیم یا بازی دورچین انجام میدیم.

به سلامتی همه زن زندگی آزادیهایی ‌که بخش آزادی یعنی موهای پریشانشان تو دماغ و دهن بقیه است.

به سلامتی همه زن زندگی آزادی که بخش آزادیش رو می پوشونند و میشن زن زندگی.

به سلامتی اونایی که قدشون بلند و میشه رو شونشون خوابید.

به سلامتی اونایی که موقع سوار شدن من و هل میدن تا سوار شم و بگم پشت سری هلم میده.

به سلامتی همه فروشنده ها و خریداران مترو. راستی چرا مقنعه و شلوار خونه ای مردونه نمیفروشید. تا مجبور نشم بیرون بخرم.

مردهای قبیله ام کمبود شلوار دارن و سر شلوار خونه ای دعوا می کنند.

به سلامتی همه مسافران، دست اندرکاران و راننده بامرام مترو.