عید آمد

برهمه آمدن عید مبارک باشد.

ماهی های قرمزم یک ساله شد.

آپلود عکس

همون ماهیها پارسال که با هم به جنگ بودند الان کاملا در صلح هستند. چون مطمئن شدند روزیشان ربطی به همدیگه نداره از آسمان میرسه.

یکسال خوردند و رقصیدند نه نگران جنگ بودند نه خشکسالی نه گرانی و تورم. آخه نگاهشون به آسمان است.

این لباس به این زیبایی را که از لباس عروس هم زیباتر است کی سفارش دادی؟ ماهی کوچولوی من!

آپلود عکس

همیشه به آرامش و صلح.

💐گنجها در مخزن غیب خداست

عاقلان از او بخواهند هر چه خواست💐

هو شافی

تو راه مسجد شنیدم حالش خوب نیست. فکر می کردم خوب شده. وقتی آزمایش پاتوبیولوژیش رو دیدم گفتم مال تو خیلی از مال من سبک تر است. من خوب شدم تو از من زودتر خوب میشی دخترکم.

توده اش مثل توده ای که من داشتم خطرناک و دیوانه نبود. اما....

موذی بود یک ساله درگیرش است. به جاهای دیگه هم سرایت کرده.

موقع دعای جوشن کبیر صورت مهربونش جلو چشمم بود. براش دعا کردم. اونقدر ناراحتش بود دعاهایی که برای خودم داشتم یادم رفت.

دخترکم رو دعا کنید تا زودتر خوب بشه. برای همه دختر و پسرهای جوون دعا کنید. خیلی از جوونها این روزها گرفتار این بیماری شدند.

به امید شفای همه شون.🤲🤲🤲

خدای امید

ای خدایی که درختان به امید تو جوانه می زنند.

آپلود عکس

و زمین به امید گوشه ی چشمت آذین می بندد.

آپلود عکس

باران رحمتی از تو می خواهیم تا سد لتیان و کرج و ..‌‌‌... لبریز شود.

💐یا خدا یک جلوه کن تا بادها خوانند سروش

در خروش آید از آن ابر و زمین در عیش و نوش💐

قربانگاه کودکان

این ویدیو تو تابناک رو سخت میشه تا آخر دید.

حجم وحشتناک کشته و زخمی ها در یمن پس از حمله آمریکا

💐گفتمش جنگ است کنون مردان به میدان می روند

گفت نی، اهریمنان کودک به قربان می برند💐

و جالب، نظر هموطنان ما و منفی - مثبت های نظرات است. گویی این حمله وحشیانه آمریکا را با چای دبش و اختلاس و زهری را که همان هزار فامیل بر کام ملت میریزند قاطی کرده و با آمریکا و ترامپ همنوا می شوند. به یاد قصه ضحاک ماردوش افتادم که مردم ایران از جمشید ناامید می شوند و ضحاک را بر تخت می نشانند.

مدیریت آبشاری

گفت: دیروز حتی بعد از شکستن روزه ام تا یکی دو ساعت توان درست حرف زدن هم نداشتم. تصمیم گرفتم امروز هم نگیرم و شاید فردا.

ادامه داد: آخه باید به جای همه مدیران بالای سرم فکر کنم و این مستلزم چایی و شیرینی است تا هم آرامش بگیری و هم سوخت به مغزت برسد.

من به این شیوه مدیریتی "مدیریت آبشاری" می گویم. مدیر بالا به یک مدیر که از همه بیشتر با او مستقیم کار می کند و آن مدیر به مدیر زیر دستش به همرده ها کاری ندارد و مدیر بعدی هم مستقیم بر سر کارشناس می کوبد و کارشناس در آن زیر باید فکر کند که بایستی به فلان مدیر همرده هم ارجاع میشد.

نوع درست کار "مدیریت جویباری" است که به حکم عقل و مشورت به مدیران همرده هم ارسال می شود و قبل از کوبیدن کار به سر یک کارشناس رایزنی می شود. اما دریغ!!!!!.

ننه صدیق

دیروز برنامه زندگی پس از زندگی یک خانم بروجردی رو آوردند. تجربه نزدیک به مرگش رو تعریف می کرد. وقتی پرایدشان با یه تریلی شاخ به شاخ میشه و مادر، برادر و خانم برادرش درجا فوت می کنند اما اون به سختی زنده میمونه. خیلی حرفهاش به دلم نشست. مخصوصا وقتی توی قبر مادر پدرش "ننه صدیق" میره توی یه دشت وسیع مادر بزرگش رو می بینه که روی یه سنگ نشسته و به اون لبخند میزنه. حتما این قسمت رو ببینید.

من تجربه نزدیک مرگ نداشتم اما سه بار، دو بار در خواب و یک بار تو بیداری با عالم ملکوت مواجه شدم. از زندگی دنیایی بسیار واقعی تر و خالص تر است. خالی از دروغ و توهم. میتونیم روشنفکر بازی دربیاریم و باور نکنیم. اینجوری خودمون ضرر می کنیم و به ساحت مقدس حقیقت هیچ صدمه ای نمیرسه.

💐حقیقت ز کفرت نیابد بدی

از او یک جهان است در فربهی💐

دین و سیاست

امروز برای امتحان تو کتابراه قرآن صوتی را سرچ کردم. تعجب کردم وقتی دیدم قرانی که بعد از هر تلاوت زیبا معنای آن را هم با صدای دلنشینی می خواند رایگان است.

خیلی حظ کردم. از صبح موقع کار خونه کار با کامپیوتر و استراحتم روشن است.

رابطه دین و سیاست را نمیدانم. آیا باید جدا باشد یا درهم؟

اما اگر کسی فکر میکند درهم باید باشد. خوب الان درهم است و اوضاع بر وفق مراد.

و اگر فکر می کنید که باید جدا باشد. پس حساب دست اندرکاران حکومت را از دین جدا کنید که در غیر این صورت هم از آنان رنج می کشیم و هم از دوریمان نسبت به سرمایه های معنوی.

بنابراین هیچ دلیلی برای دین گریزی نیست مگر اینکه با اصل دین مشکل داشته باشیم و باید بدانیم از اول همین بوده و هست.

💐هم فرشته هم هریمن روز و شب گویند خدا

آن یک از صدق و صفا و آن دگر روی و ریا

لازم آمد زین سبب سنگ بلا و ابتلا

گنبد فیروزه و فرش زمینش شد بنا💐

خلاصه حیف است که خود را از آنچه در دست ما نهادند محروم کنیم. قرآن، مفاتیح، مثنوی معنوی، شاهنامه فردوسی و .‌‌‌‌... چکیده تجربیات هزاران سال زندگی پر رنج گذشتگانمان در این کره خاکی است.

ضحاک ماردوش

افسانه ضحاک ماردوش را شنیده بودم اما نه از شاهنامه. دیشب از شاهنامه خواندم. در پایان با خود اندیشیدم آیا دیگر ضحاک ماردوش که هر شب دو سر به قربانگاه می برد تا مغز آنان را خوراک ماران کند نیست؟

از سیاست نمی گویم چون سیاستمدار نیستم. به ملک و سرای خود می نگرم و به خود.

هست. چه نزدیک است! چند سال پیش با صدای دعای سحر بیدار میشدیم و سحری می خوردیم و به سجاده و مهر خود انس داشتیم و با خداوند سحرگاهان به راز و نیاز میشدیم.

و اکنون مهر و سجاده و جانماز را به کناری انداختیم و سگی را در آغوش می گیریم و سحرگاهان به اجابت مزاج او می اندیشیم.

💐همی دست ضحاک بینم به کار

ز هر سو کشاند سری را به دار

ربوده ز من مهر و تسبیح دین

نموده مرا با سگان همنشین💐

و حال پندهایی از فردوسی که در پایان داستانش نوشت بشنویم:

💐بیا تا جهان را به بد نسپریم

به کوشش همی دست نیکی بریم

نباشد همی نیک و بد پایدار

همان به که نیکی بود یادگار

همان گنج دینار و کاخ بلند

نخواهد بودن مر تو را سودمند

سخن ماند از تو همی یادگار

سخن را چنین خار مایه مدار

فریدون فرخ فرشته نبود

ز مشک و ز عنبر سرشته نبود

به داد و دهش یافت آن نیکویی

تو داد و دهش کن فریدون تویی💐

برگی از مثنوی

گفتم روزه برام سخته. واسه تحملش موقع کار مثنوی گوش میدم با صدای آقای ساعد باقری. مولانا در دفتر پنجم قصه زیبایی نقل میکنه:

شبی چند مرد کافر به مسجد مدینه می آیند و چون جایی برای ماندن نداشتند پیامبر گفت هر یک از اصحاب یکی از آنها را به رسم مهمان شبی جای دهد. هر یک از یاران پیامبر یکی را با خود برد از آنان مردی تنومند ماند که پیامبر او را با خود به خانه آورد. آن مرد پیل پیکر بسیار پرخور بود و سر سفره ی شام شیر بز را که سهم همگان بود به تنهایی خورد. اهل خانه گرسنه ماندند و دلخور شدند و وقتی در حجره ای می خوابد کنیزی از حرصش در حجره را قفل می کند.

نیمه شب از دل درد بیدار می شود نیاز به اجابت مزاج پیدا می کند در را بسته می بیند و هر کار کرد در باز نمی شود.

دوباره می خوابد و در خواب ویرانه ای می بیند و در جایش .‌‌‌.....

صبح پیامبر در را باز می کند و چون وضعیت را نامناسب می بیند سعی می کند مهمان او را نبیند. مهمان مثل برق بیرون می رود. پیامبر به کسی اجازه شستن جای مهمانش را نمی دهد آفتابه ای می گیرد و خودش این کار را انجام می دهد.

آن مرد کافر بعد از اندکی یادش میاید بتش را در خانه پیامبر جا گذاشت. از حرص یافتن بت بر می گردد. پیامبر را می بیند که .... کاری او را می شوید. خجل می شود و اشک ریزان به سجده میافتد.

یه صلوات به آن خلق عظیم بفرستید‌.

حکمت

دیشب اتفاقی برنامه ای از شبکه ۴ دیدم در خصوص شعر. استادی آوردند که کتابها نوشته بود. از او پرسیدند اشعار امروزی چه چیزی کم دارد که باید به آن توجه کرد.

استاد گفت: شعرای جوان ما اشعار گذشتگان را نمی خوانند. باید قبل از نوشتن لااقل ده هزار بیت شعر از بر باشند.

در دل گفتم استاد جان اگر مردم این عصر صد هزار بیت شعر هم از بر باشند باز اشعار آنها جذابیت اشعار بزرگان ادب پارسی را ندارد. آنها زاهد و عارف و حکیم بودند. اشعار آنها گلهایی بود از گلستان حکمت الهی که اجرت خلوت نشینی و زهدشان بود. کسی معطل قافیه و ردیف نمانده است. آدمی تشنه ی حکمت است.

💐قول و اشعار بزرگان، جمله از حکمت سر است

گر نباشد حکمتی جان را، خموشی بهتر است💐

و از آن خاموش میشوم تا صبحی دگر😉

شعر حافظ

با وجود وقت تنگ و حافظه ناخوبم حفظ قران برام خیلی سخت نیست. اولین سوره ای که شروع کردم سوره حشر است و الان به آیات آخر که نامهای خداوند است رسیدم.

اشعار حافظ هم حفظش اصلا سخت نیست.

گویی در روز ازل که روحمان را پرداختند خداوند با آیات قران با ما سخن گفت. همه از شکوه و جلالش دم بر نمیزدیم و سرافکنده گوش می کردیم چون سخنانش به پایان رسید از سر رحمت به ما لبخند زد سر بلند کردیم و با دیدن جمالش به ذوق آمدیم و اشعار حافظ در وصف آن همه زیبایی بر زبانمان جاری شد.

این را من نمی گویم خود حافظ گفت:

💐شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد

دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود💐

و این چنین است که ما هر دوی آنها را از بر هستیم و در دنیا تنها مروری می کنیم.

حقیقت

وبلاگی رو خوندم که پر از اسلام بود. پر از تعابیر پیچیده و حدیث از اسلام. اما تاریک بود.

آخه پیچیده بود. از نظر من پیچیدگی از شیطان است. حقیقت واضح و روشن است مثل قطعات پازل. مثل روشنی آفتاب. مثل آسمان. مثل طبیعت، مثل هندسه و جبر.

تعابیر مختلف از ازدواج و صیغه نوشته بود. از نظر من ازدواج هم خیلی ساده است و طبق همان وفای به عهد و مهریه که در حد وسع طرف باشد قابل تعریف است. ما به آنچه می گوییم باید عمل کنیم و دروغ نگوییم. .....‌‌‌..... تمام.

همان ده فرمان خداوند البته بدون هیچ تبصره و استثنایی کافیست.

جهان با خورشید حقیقت کاملا روشن بود. اهریمن به آن خورشید آنقدر سنگ تبصره آویخت که سقوط کرد و از آن رو سالهاست در تاریکی پندار فرو رفتیم. پس لااقل آرام در گوشه ای بنشینیم و با هم بر سر پندار نجنگیم.

💐حقیقت نیازش به گفتار نیست

به نورش رهی سوی پندار نیست💐

عشق نهان

دیشب خیلی خسته بودم کنار یکی از پنلهای پکیج دراز کشیدم و خوابم برد. با سر وصدایی بیدار شدم.

به تو ربطی نداره من روزه می گیرم یا نه. تو جای خدا حرف نزن. خدا چه قدر شکر خور داره.........

چشمام و بستم و تو دلم گفتم: کاش یه سری از طرف خدا حرف نزنند. هر کسی مسئول خودش است. امر به معروفی که سبب جری شدن طرف بشه، انجام نشه بهتر است به خصوص در مورد نماز و روزه که رابطه شخص با خداش هست و مصادیق اجتماعی نداره و در مواردی که مصادیق اجتماعی داره اسم قانون و حقوق شهروندی اصطلاحات بهتری است اسم خدا، پیغمبر و اسلام رو کمتر بیاریم خیلی بهتره یاد یکی از شعرهام افتادم که سالها پیش سرودم در این شعر عشق میان زن و مرد را عشق عیان و عشق انسان نسبت به معبودش را عشق نهان عنوان کردم. نوشتم: اهریمن ضایع کردن این دو عشق را که موتور محرکه انسان به سمت کمال است در دستور کار دارد. از اون شعر بلند چند بیتی را به خاطر دارم:

💐کار تو ای یار بسی بدتر است

مکر تو از مکر من افزونتر است

عشق نهان بهر تو در کار شد

دین خدا سکه ی بازار شد

تو ز خدا گفته ای یار رفت

از دل مردم غم دلدار رفت

کو غمی که سنگ گهر می کند

آهی که در قلب شرر می کند

آه یکی های شد و محو شد

اینهمه با سعی شما سهو شد

عشق یکی راز بود اندر جهان

نغمه میان که و این کهکشان

عشق که جهانی بود از استوار

خانه ی لرزان تو یافت زان قرار

..............💐

مدیریت نیاز

خیلی خوابم میاد. حس می کنم کم آوردم. به زور خودم رو میکشم. اما همه اینها به شیرینی موقع افطار میارزه. راستش من با این وضعیت و سابقه بیماری سرطان و شیمی درمانی خیلی راحت میتونم بدون عذاب وجدان روزه نگیرم. اما میگیرم.

به شیرینی لحظه افطارش میارزه. اصلا لذت نون و پنیر دم افطار رو هیچ غذایی نداره.

نگاه که میکنم تو دنیا لذت خالص نداریم. صرفا برآورده شدن نیاز است. لیکن میشه با مدیریت نیاز به قلبها شادی پیروزی بخشید. مثل حس شادی کوهنورد بالای قله. حس شادی قهرمان موقع دریافت مدال. همه آدمها کوهنورد یا ورزشکار نمیشن. اما به این حس نیاز دارند وگرنه افسرده میشن.

از نظر من روزه و حجاب مدیریت نیازهای اصلی است تا شادی مورد نیاز ما رو تامین کنه. غیر از این است؟

💐ای خوش آن یاری که در عین صفا

گاه منعم می کند گاهی عطا💐

تائید

امروز از حرف یکی از نزدیکانم ناراحت شدم.

اما......... میخوام سعی کنم دیگه حرف کسی برام مهم نباشه. مگه اینکه اشتباهی در کارم باشه که باید در جهت رفع اشکال حتما اقدام کرد. اما غیر از این باشه اصلا نباید مهم باشه. نظرشون، قضاوتشون، تائیدشون ارزشی نداره. مگه خلقم کردند یا روزی منو میدن.

از خداوندم میخوام اونقدر از درون رشدم بده که دیگه هیچی و هیچکس برام جز خودش مهم نباشه و بتونم نسبت به کسی که به من بدی کرد هم خیرخواه باشم.

چه قدر بد است نیم قرن زندگی کردم ولی هنوز محتاج تائید دیگران هستم. مثل .‌........ کودکی پنج ساله.

💐یا خدا بر من نباشد، ملجایی الا الیک

زان به لب باشد، شب و روزم توکلت علیک💐

مستاجر دنیا

امروز پیرمردی رو دفن کردیم که با عزت زندگی کرد و با عزت فوت کرد. بدون نیاز به پرستار و بدون نیاز به کمک کسی. از دار دنیا هیچ چیز نداشت مستاجر بود اما عزیز و بی نیاز از غیر خدا. شش سال پیش زنش هم دقیقا مثل خودش فوت کرد. خوش به حالشون.

نزدیکان من اونقدر سخت از دنیا میروند. سالها در بستر بیماری. سالها نیازمند و ذلیل. مادربزرگم الان سه سال می شود که در بستر بیماری است. نه توان حرکت، نه فکر و نه .......... حرف.

نمیدانم چرا. اما امروز از خدا میخواهم که وقتی زمین برایم تنگ شد و خدای نکرده ناتوان شدن درهای آسمان برویم باز شود و خداوند مرا در آغوش بگیرد.

💐یا خدا قولی بده آن دم که گشتم ناتوان

دست پر مهرت رها سازد مرا از این جهان

حق همی دارم تو را پاکیزه رب العالمین

حق هر ایاک نعبد در پی آن نستعین💐

امام سجاد در دعایی از خداوند میخواهد که مرا محتاج کسی که به من نیاز ندارد مکن.

با دهن روزه یه آمین بگین🤲🤲🤲.

بزدل دنیا

امروز تو ماشین نشسته بودم دعای عرفه گذاشته بودند. چه دعای زیبایی یاد دیشب افتادم که یکی از نزدیکانم از مشکل بیمه اش می گفت اونقدر ناراحت بود و اونقدر منفی که برام حرفی واسه گفتن نذاشت. زندگی رو سیاه میدید و در آخر حتی منو هم از مسببین این سیاهی می دونست. از همه چیز می ترسید و مرتب تکرار می کرد: حالم خوب نیست.

امروز موقع گوش دادن دعا براش دعا کردم. یاد مولام علی افتادم. تو دلم بهش گفتم:

یا علی! آیا میشود از آن نانهایی که تو کیسه میگذاشتی و برای فقرا میبردی به ما هم بدهی تا استخونهای ما سیر شود و این قدر از دنیا، فقر، گرسنگی و مشکلاتش نترسیم و هوای دلمهای ما همیشه بهاری باشه.

آپلود عکس

💐یا علی نانی بده تا کاملا سیرم کند

بزدل دنیا شدم، با قوتش شیرم کند💐

یادمه مادر بزرگم می گفت مازندران به خاطر این همیشه سرسبز و پرنعمت است که تو سفره ات رو اونجا تکون دادی.

برای همه گرفتارها دعا کنید که گرفتاریشون برطرف بشه. برای همه اونهایی که پر ترسند تا آروم بشن ....... تا قویتر بشن. برای عزیز من هم دعا کنید🤲🤲🤲 ......... تا حال دلش خوب بشه.

گزینه ها

من دوست دارم وسط کارهام هر دو یا سه ساعت یه بار یه دم نوش یا چایی بخورم. وقتی سر کارم مشکلی نیست از آبدارخونه می گیرم اما وقتی خونه هستم یه نفر آدم چه گزینه هایی پیش رو دارم:

۱- کتری یا سماور رو جوش بیارم چایی رو دم کنم شعله ی گاز رو کم کنم و بزارم باشه تا هر وقت دلم خواست چایی بخورم.

۲- آب رو جوش بیارم بریزم توفلاکس با یه مقدار دیگه آب چایی رو دم کنم بریزم تو یه فلاکس کوچیکتر و هر وقت خواستم بخورم.

۳- هر دو سه ساعت یکبار آب رو جوش بیارم و چایی دم کنم.

مسلما گزینه دوم بهتره.

کاش تو هر کار گزینه های مختلف رو ببینیم و بهترین گزینه رو از نظر صرفه جویی و محیط زیست انتخاب کنیم. مثلا موقع انتخاب پنجره.

اگه بدونید چه سوزی از پنجره های اتاق خواب می آد با درزگیر مشکل حل نمی شه. کاش موقع انتخاب پنجره هم گزینه هام رو پیش رو میزاشتم و بهترین گزینه رو برای سیاره کوچولوم انتخاب می کردم و منفعل عمل نمی کردم. امان از انفعال!!!!!

رسم دنیا

میدونی دنیا با همه ی وحشیگری که با همین قوانین وحشی راه کمال رو طی می کنه یه قانونی داره که به تازگی فهمیدم:

اگه درست کار نکنی بازی در بیاری، کلک بزنی مشتت رو باز می کنه به همه نشونت میده و در آخر حذفت می کنه.

از بس شرکتهای ستادی دولتی ایران بد کار کردند به موقع تصمیم نگرفتند. جلوتر از نوک دماغشون رو ندیدند، فکر نکردند، آینده نگری نکردند که مشکل ناترازی انرژی رو به وجود آوردند. الان هم بهترین جا برای تعطیل کردن، ارگانهای ستادی دولتی است آب هم از آب تکون نمیخوره.

همه فهمیدند اضافه ایم😩😩😩

آموزش و پرورش هم ....... خدا عاقبتش رو به خیر کنه!!!!

💐آنقدر بدگل شدیم، احوال دنیا شد خراب

حذف ما در گردش گردونه اش، باشد جواب💐

دیگه به خودم نمیگم از آخرت بترس. کار من و امثال من از آخرت گذشته. میگم از همین دنیا بترس. آخه دنیا هم اونقدر که فکر می کنیم الکی و هر کی هر کی نیست.

به یاد ترانه داریوش اوفتادم که جوونیم خیلی دوست داشتم.

🌷دنیای ما قصه نبود. پیغوم سربسته نبود. دنیای ما خار داره. بیابوناش مار داره، هر کی باهاش کار داره. دلش خبردار داره🌷

ترانه پریا

طراحی جدید

دیروز کمی فکر کردم آیا میشد خونه رو طوری طراحی کرد که مرد با یه یا الله آشناش رو بیاره خونه، فرزندم دوستش رو بیاره خونه، مهمون تو خونه سنگینی نکنه. لازم نباشه دو روز قبل با خانم خونه هماهنگ کرد. آشپزخونه رو مرتب کنه، خودش رو مرتب کنه، دستشویی بره چون جلو مهمون نمی تونه دستشویی بره.

آشپز خونه هم اپن باشه.

آره می شه. اگه اپن باشه یه نیم در، قد اپن به پذیرایی داشته باشه یا اصلا کاملا باز باشه اما به سمت اتاق خواب هم در داشته باشه. یه پرده قشنگی یه در آکاردئونی بتونم بزنم که هر وقت دوست داشتم پذیرایی به آشپزخونه دید نداشته باشه اونو بکشم.

مهمون هم که سر زده اومد بتونم برم تو اتاق خواب خودم رو مرتب کنم بعد بیام جلو مهمون. اتاق خواب هم تو حموم یه دستشویی فرنگی داشته باشه. این در به اتاق خواب خیلی مهمه.

به همین راحتی میشد زرق و برق معماری غرب رو بومی سازی کرد.

آخه من، زن ایرانی لااقل دو بار تو آشپزخونه پیاز داغ می کنم، تو آشپزخونه مرغ و ماهی سرخ می کنم. مهمون که دارم یه دیگ لااقل ۱۰ یا ۱۵ نفره برنج آبکش می کنم و هزار تا کار دیگه. اتاق کارم است گاهی شلوغ میشه، ظرفها رو هم تلنبار میشه، نا مرتب و خسته میشم با آستین ها بالا زده .........!!!!!!!!😮😰😰😰😰😰😱😱 همه اینا رو باید مهمون................ ببینه؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

اگه فیلم هم باشم اجازه میدادین صحنه های دلخراشش رو سانسور کنم😩

آیا بساز بفروشها به من فکر کردند.

💐من گمان کردم که تو از بهر من طرحی زدی

وای دستم گر گشودی پای در بندی زدی💐

ریلی وسط پذیرایی

داشتم به انواع معماری داخلی آپارتمانها و چگونگی تحول در معماری فکر می کردم و سرچ می کردم و در دل ناراضی از بی فکری و تحولات آنی در جامعه ایرانی که گوشی را بر شکم گذاشته و روی مبل خوابم برد.

خواب دیدم خانه مادرم عوض شده دیوارهایش سفید رنگ و هر از چند گاهی از وسط پذیرایی آنها قطار رد می شود. البته قطار پنجره نداشته و شبیه یک دیوار متحرک ظاهر می شود بی صدا رد می شود. هنگام رد شدن قطار گویی در اتاق خواب طوفان می شود و من:

نگران که نکند کسی در ریل وسط پذیرایی باشد و قطار به او برخورد کند که از خواب بیدار شدم و گفتم ولش کن همون که ریل قطار از وسط پذیرایی رد نمی شه باید خدا رو شکر کرد . اشکال نداره به خاطر معماری دور از فرهنگ ایرانی نمی شه راحت مهمون دعوت کرد و همین سبب دور شدن خانواده ها از هم و دورشدن جوونها از خانواده و هزار مصیبت دیگر شده. خوابم را بیدار شدم نوشتم تا ........ یادم نره.

🌷هیچ دانی که چرا طاقت سوزن دارم

زخم بازی به تن از تیغ هریمن دارم🌷

راستی مگه میشه معماری غربی رو بدون هیچ تغییری کپی کنی و بخواهی به فرهنگ خودت باشی. دیر یا زود فرهنگت هم عوض میشه.

یاوه گوی

"دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا پیشنهاد کرده است که ساکنان نوار غزه به جای دیگری منتقل شوند تا این باریکه بازسازی شود و آمریکا ضمن تصاحب آن از آن یک ساحل تفریحی در خاورمیانه بسازد."

آپلود عکس

آقا جان می شنوی این هرزه گو چطور درباره بندگان خدا صحبت می کند. خون هر آزاده ای با شنیدنش به جوش می آید.....‌‌‌‌.......................

تا کی باید منتظر باشیم؟؟؟؟؟؟؟

قبلا این شعر رو نوشتم اما دوست دارم تکرارش کنم:

💐یا عزیز فاطمه کی ترک هجران می کنی

این زمین تشنه را کی مست باران می کنی

یاس را از بوی زلفین تو باشد آبرو

ای فدای زلف تو کی مو پریشان می کنی

از نفیر کفر و کین صد جوی خون باشد روان

دیو می خواند رجز کی عزم میدان میکنی

هر طرف فرعونیان در کار جادو می شوند

با عصا کی کار آن موسی عمران می کنی

یا عزیز فاطمه چشمم به راهت پیر شد

کی قدم از لطف خود بر روی چشمان می کنی💐

سوره حشر

تصمیم گرفتم سوره حشر رو حفظ کنم. من تا الان هیچ همتی برای حفظ کردن سوره های قران نداشتم اما در ابتدای نیم قرن دوم زندگی میخواهم شروع کنم.

تو راه با خدایم زمزمه می کردم که جایزه حفظ کردنم چی باشه.

گفتم: خوشبختی همه جوانان این مرز و بوم و خوشبختی عزیز تر از جانم.

دیگه:

عاقبت به خیری ........ پدرم، مادرم، همسرم، خواهرم، برادرم و.‌‌‌.....

گفتم: خوب گذشته از اینا واقعا برای خودم تو دنیا چی میخوام.

راستش خودم تو دنیا برای همه چیز تلاش کردم و دعا ..... درس، دانشگاه، کار، خونه و .... رسیدم اما طعمی نداشت غیر از:

اونهایی که طعم محبت رو داشت پس ازش محبت و عشق خالص خواستم. از خودش برای خودم خودش رو خواستم.

راستی خدا چه شکلیه، وقتی کنار آدم میشینه چه حسی داره؟

🌷گفتمش آیا شود که با تو گردم همنشین

گفت بندی بایدت، بندی که بود حبل المتین🌷