رسم دنیا
گفتمش اندر جهان هست و نیست، سوزت چه بود
گویی از احوال دنیا هیچ اخبارت نبود
گفت دانم رسم دنیا، نیست جز سود و بها
سود من شد عشق او، تن در بها گردیده دود
گفتمش اندر جهان هست و نیست، سوزت چه بود
گویی از احوال دنیا هیچ اخبارت نبود
گفت دانم رسم دنیا، نیست جز سود و بها
سود من شد عشق او، تن در بها گردیده دود
باران دیشب دلچسب بود و هوای صبحگاهان عالی. جیک جیک گنجشکها و غار غار کلاغهای سیاهش به یاکریمهایش مجال شنیده شدن نمی داد.
سراپا شرم بودم از خدایم از همه دل نگرانیهایم، ترسهایم و استرسهایم با همه حس گناه زیر آسمان سراسر فیروزه ایش می خوندم:
گفته بودی بر گنهکاران ببخشی سر به سر
از در امیدواران گر درآیندت به در
از در امیدواران آمدم راهم بده
گر برانی از در دیگر کجا دارم خبر
یه آخن باخیا داشتم یه برگ داشت وقتی عید تو گلدون کاشتم. دیگه برگ نداد تا هفته قبل واسه آزمایش سه تا لوبیا تو گلدونش کاشتم تا دو تاشون سر بلند کردند یادش افتاد باید برگ بده. برگ دومش رو می بینید.
اون گربه بود گدایی می کرد تو پستهای قبلی در موردش نوشتم امروز دوباره گذرم به اون ایستگاه افتاد. بود:
یه مدت نبود. با تغییر رفتارش فکر کردم به آگاهی رسیده و به غنای درون از خلق بی نیاز گشته، اما:
اینم فکر کنم دم باباشونه:
خیلی کار دارم خیلی!!!
صبح زود از خونه بیرون اومدم شاید بتونم جمعشون کنم. آسمان آبی چشم نواز بود و نسیم صبح دل انگیز، با خودم گفتم:
اگر کارم بسی، تن کم توانه
چه غم دارم بر او حالم عیانه
همه ذرات هستی مست رویش
از او گردونه ی گیتی دوانه
به امید خودش.
گاهی وقتا آدم کم میاره. گاهی وقتا آدم می ترسه. گاهی وقتا آدم مثل بچگیهاش بغل می خواد. یه بغل که توش احساس آرامش کنه. مثل بغل مامان.
اما کسی نیست. بغلی نیست که توش جا بشه. باید وایسه تک و تنها. این وقتا فریاد میزنه:
یا غیاث المستغیثین ده پناه
ای تو نوری فی الظلم بنمای راه (از کتاب جادوی زمینم)
یا شعر فی البداهه به سبک بابا طاهر میخونه:
گر امواج حوادث هولناکه
تو دریابم که حالم دردناکه
اگر باشی کنارم ای دلارام
از این بازی ایامم چه باکه
گفت: من راه رو برای پیشرفتش باز کردم. موقعیت خوبی داره ولی همچنان ریز بازی می کنه. ترسو هست قدرت تصمیم گیری نداره کلافه ام کرده.
گفتم: ایشون بهتر از این نمی تونه باشه. تو دلم گفتم بی خود راهش رو باز کردید و برای خودم سرودم:
هیچ دانی که چرا ره به سماواتم نیست
مشکل سقف ندارم پر پروازم نیست
تو ز برداشتن سقف حذر کن جانا
که به اغیار سر گفتن اسرارم نیست
- من دوست دارم فارسی دعا کنم، نماز بخونم
دوست دارم خودم دعا کنم. هر جور دلم می خواد. اصلا از قرآن و مفاتیح و ... خوشم نمیاد.
- اما من بلد نیستم خودم دعام کنم. من اگه ۲۰۰۰ سال هم عمر کنم بلد نمی شم این جوری دعا کنم. مثل آقا جانم سجاد:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تَرْفَعْنِی فِی النَّاسِ دَرَجَةً إِلَّا حَطَطْتَنِی عِنْدَ نَفْسِی مِثْلَهَا، وَ لَا تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا.
بار خدایا بر محمد و آلش درود فرست، و درجه و مرتبه مرا نزد مردم بلند مگردان مگر آنکه مرا به همان اندازه نزد خودم پست گردانی، و عزتی آشکار برایم ایجاد مکن مگر که به همان اندازه در باطنم خاکسار سازی(۱)
(۱) دعای مکارم الاخلاق - صحیفه سجادیه
امروز در گوشه و کنار شهر سگهای زیادی را در کنار انسانها در ماشینشان آغوششان و ... می بینیم. اما
- من عقیده دارم.
- کسی عقیده تو را نپرسید و هر کس عقیده خودش رو داره.
- وبلاگم هست می تونم توش عقیده ام را بنویسم.
من عقیده دارم انسانها هیچ موجودی را نباید اسیر خود کنند. مگر برای ادامه زندگی مجبور شوند. مثل نگهداری از گاو و گوسفند.
هر موجودی راه تکامل خودش را دارد. اگر ما انسانها به فکر تعالی و تکامل خودمان نیستیم حیوانات و پرندگان چه گناهی کردند. هر موجودی در کنار همنوعش راه تعالی خود را طی می کنند.
لطفا مزاحم حیوانات نشوید.
از سر غفلت چو رفتی بر خطا
نیست توجیهی به درگاهش روا
این زبان بازی ز شیطان آمده
از پدر (حضرت آدم) توبه به درمان آمده
کردگار داند نهان و آشکار
پس نیاید فن توجیهت به کار
اهرمن دارد زبانی بس دراز
شعله ی دوزخ ز توجیهش فراز
گر امان خواهی از آن حال تباه
هیچ توجیهی نیاور بر گناه