روح باران
دوش دیدم روح باران را به خواب
گفتم ای مه روی از من رخ متاب
خشک گردید جنگل و دشت و دمن
شد به فریاد بلبل و زاغ و زغن
گفت: بر دیدار من مشتاق تر
تا بگیرم خاک خشکیده به بر
لیک داری دانه ی زقوم دل
زان بسی ترسم که گردی زنده دل
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۲ ساعت 8:30 توسط زرین کوه
|
منم زرین کوه عاشق زمین همان که همه عشق او فریاد شد و همه فریادش کتابی با عنوان "جادوی زمین". حال منجی زمین را فریاد می کند.