اولش یادته وقتی رئیست شد گفتی این چه آدم بی عرضه ای. حالا دیگه به بی عرضه بودنشم عادت کردی. تو جلساتی که باهاش میری و بیشتر شبیه محاکمه است، تو و اون همیشه در ردیف بدهکار و متهم میشینین.

راستی به بدهکار و متهم بودن هم عادت کردی.

وقتی چایی میارن تو شیکمو بازیت گل می کنه و از شیرینی یا بیسکوییت های روی میز به اون تعارف می کنی و خودتم بر میداری‌، وقتی بیرون میایین. اون از روی میز منشی دو تا شکلات بر میداره و به تو هم تعارف می کنه.

راستی فهمیدی! این قدر ترسو هست که تو جلسه جرات نمی کنه دست به بیسکوییت های مدیر بزنه.🙂🙂🙂

از همه خوشمزه تر قبل از شروع جلسه تو دلش دعا می خونه اونقدر بلند که تو میشنوی تا مدیره دعواتون نکنه. فکر کنم خود آقای مدیر هم می شنوه.