همیشه از ایران بد می گفت. همه چیزش رو غیر قابل تحمل می دونست. چند وقتی رفت کانادا تا اقامتش رو درست کنه اما برگشت. گفت هیچ جا وطن نمی شه.

وطنم ایران عزیزم.

من ایران سنتی رو خیلی دوست دارم. مغازه های کوچیک و دلهای بزرگ مغازه دارها. بازارهای بزرگ و سنتی و مرام قشنگ خیلی از اهل بازار با استثناها کاری ندارم. راستی مگه مغازه ها و بازارها چه عیبی داشت که فروشگاه‌های زنجیره ای زدیم. من هیچ وقت پام و به این فروشگاهها نمیزارم بوی غربت میده.

مگه خونه های حیاط داری که وسطش حوض و دورش اتاق بود چه عیبی داشت که آپارتمان نشین شدیم.

مگه سنت و فرهنگ پدرو مادرمون چه عیبی داشت که صنعتی شدیم. مردهای باغیرت و زنهای با عفت.

چرا تیشه به ریشه درخت فرهنگ ایرانی می‌زنید دو سه تا شاخه خشک داره هرس کنید آب و کود بدین پاش و بکنید هوا بخوره ریشه اش، به خدا تا هزاران سال دیگه هم نگه مون میداره میوه هاش شیرینه. نهال منحوس غرب به خاک ایران نمی سازه. عشایر و ایلات برای وجب به وجبش خون دادند. این خاک هنوز بوی مردان و زنان غیورمون رو میده بوش رو نمیشنوی.

نمیگم فرهنگ ما از همه دنیا بهتره میگم فرهنگ ما فرهنگ ماست.