+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 9:55 توسط زرین کوه
|
منم زرین کوه عاشق زمین همان که همه عشق او فریاد شد و همه فریادش کتابی با عنوان "جادوی زمین". حال منجی زمین را فریاد می کند. یا عزیز فاطمه کی ترک هجران می کنی این زمین تشنه را کی مست باران می کنی یاس را از بوی زلفین تو باشد آبرو ای فدای زلف تو کی مو پریشان می کنی از نفیر کفر و کین صد جوی خون باشد روان دیو می خواند رجز کی عزم میدان میکنی هر طرف فرعونیان در کار جادو می شوند با عصا کی کار آن موسای عمران می کنی یا عزیز فاطمه چشمم به راهت پیر شد کی قدم از لطف خود بر روی چشمان می کنی