مقتل حسین - در خون نشستن مولا
شب هشتم روضه
امام از شدت جراحت ناتوان می شود اما همچنان سوار بر ذوالجناح به کارزار می پردازد.
💐لحظهای از خستگی کردش درنگ
ابو الحنوق بر او فکند تیر خدنگ
تیر بر پیشانی مولا نشست
تا کشید خون بر رخ زیبا نشست
گفت در راهت خدای انس و جان
می نگر چون می کشم از ناکسان
رنجها بردم از این جور و جفا
خود به دنیا و به عقبی ده جزا
جامه بالا زد که تا خون جبین
پاک گرداند ز رخسار مبین
ناگهان تیری سه شعبه بر جهید
تا به سوی سینه ی پاکش رسید
گفت با نام و به یاری خدا
میروم بر رسم و راه مصطفی
آنکه امروز می کشند قوم دنی
هست تنها سبطی از پیغمبری
تا کشید آن تیر خونش شد روان
بر گرفت آن خون فکند بر آسمان
گفته اند یک قطره از خون کیا
برنگشته بر زمین نینوا
زان سر و رو را به خون آغشته کرد
با خودش نجوا نگار تشنه کرد
با خضاب خون خود در آسمان
بر پیمبر می شوم من میهمان
شد پیاده شهسوار کربلا
پا نهاد بر خاک داغ پر بلا
گویی کس را طاقت حرکت نبود
شرم آوردند و یا جرأت نبود
زهره آورد مالک و بر سر بزد
صالح اما نیزه ای از بر بزد
چون به رو افتاد زینب شد دوان
او همه فریاد شد از عمق جان
وا اخاه وا اخاه ها بانگ او
تا به سوی قتلگه در گفتگو
ای زمین کاش آسمانت بار بود
کوههایت پاره پاره خوار بود
گفت آنگه بر عمر فرزند سعد
دل درون سینه ات ناید به درد؟
می زند در خون حسینم دست و پا
تو نظاره گر شدی بر ماجرا
زین سخن یکدم عمر در رحم شد
اشک از آن دیده ی بی شرم شد
آن امام با خون خود شد در وضو
گفت ملاقاتی بود در پیش رو
بر خدای بید مجنون می شوم
بس ستمدیده و در خون می شوم💐

منم زرین کوه عاشق زمین همان که همه عشق او فریاد شد و همه فریادش کتابی با عنوان "جادوی زمین". حال منجی زمین را فریاد می کند.