خدای درون
اوستا رو تو این روزهای تعطیل خوندم. کتابی که خدای اهورمزدا را بالای دستگاه آفرینش نشونده و خدایان و فرشتگان دیگر را در پایین او در نظر می گیرد. کتابی که جان گیاهان، ریشه گیاهان، آبها و چهارپایان، جانوران دریا و خشکی را ستایش می کند. برای همه عناصر زمین روحی و تقدسی بس شگرف قائل است. رسیدم به تشتر خدای باران که با دیو خشکسالی اپوش (به فتحه الف) میجنگد دور اول پیروز نمی شود از آدمیان و مزداپرستان کمک میخواهد که در نماز او را یاد کنند و چون یاد کردند نیرو می گیرد بار دیگر به جنگ دیو خشکسالی می رود و پیروز میشود. چه زیبا ارزش باران و آب بر این سرزمین پاک نشان میدهد. برای هیچ یک از ایزدان قصه اینگونه نبود که از مزداپرستان یاری بخواهد تا بر دیو پیروز شود.
💐آسمان سنگیست گوئی از پر و بال اپوش
های تشتر خود به آیین اهورایی بکوش💐
سراسر کتاب انرژی مثبت. چه زیبا اندیش بودند اقوام ایرانی.
حال دل خودم بهتر شد. دیگر از نیاز روی برگرفته و به جهان دیگر گونه نگاه می کنم. خدایم را دوباره از کعبه و آسمان هفتم و عرش بازپس گرفته و بر دل خود جای دادم.
هر مشکلی باشد مهم نیست من با خدای دورنم ایستادم و اجازه نمیدهم باد حوادث آرامش درونم را به هم بزند.
منم زرین کوه عاشق زمین همان که همه عشق او فریاد شد و همه فریادش کتابی با عنوان "جادوی زمین". حال منجی زمین را فریاد می کند.