شهر زیتون
خیلی دعا کردم نشد. نه اینکه این دفعه نشه هیچ وقت به دعای من تغییری ایجاد نمیشه. آخه دنیای وحشی راه خودش میره تو باید بسازی تو باید بگذری. تو در وحشی دنیا می تونی ظالم بشی و می تونی عادل. تو وحشی دنیا فقط قدرت جوابه پس تا میتونی قدرتمند شو و در اوج قدرت ظلم نکن رحم کن این زیباست. شاید هدف از خلقت ما خلق همین زیبایی باشه.
رها کردم دعا برای دنیا رو. رها کردن قدرت میاره. تاب و تحمل رو بالا میبره. فقط استغفار می کنم و به همون دعاهای سوره ی حمد و قنوتم تو نماز اکتفا می کنم. آخه اون خدایی که ازش توقع دارم منو ببینه باید قبل از من غزه رو ببینه. هر وقت می بینم تصاویرش رو فقط میگم ...... آخی.
چند بیت با آخی بریم:
💐آخی آخی به شهر سبز زیتون
که از جور خزان شد سرخی خون
آخی آخی ز افزونی آوار
که بر جسم نحیفش بوده آزار
آخی بر خیمه های شهر ویران
به افسون شياطين مانده حیران
آخی آوارگی در مام میهن
آخی بر خاطرات پاره ی تن
شبی از ناشتایی (کسره ش) خواب از او دور
شب دیگر به خاکش خفته مستور
بخواب لالا بخواب ای غنچه ی من
ببر تا آن خدایت شکوه ی من
بگو از سختی دوران شدی پیر
به ضرب سرب داغت کرده اند سیر💐
منم زرین کوه عاشق زمین همان که همه عشق او فریاد شد و همه فریادش کتابی با عنوان "جادوی زمین". حال منجی زمین را فریاد می کند.