هرس
امروز داشتم با گلهای گلدونم درد و دل می کردم. ازشون می خواستم برام دعا کنند. برگهای سبزشون نوازش می کردم که دیدم یکی از برگها لک داره.
سریع قیچی رو گرفتم و قیچیش کردم. آخه یه برگ مریض می تونه برگهای دیگه رو مریض کنه. در ضمن سبزی و زیبایی گلهام برام مهمه. اصلا برگ زرد رو تحمل نمی کنم. یه لحظه فکر کردم:
شاید خدام زیبایی من براش مهمه گاهی یه چیزی رو از ما می گیره که زیبا نیست برامون بیماری میاره. ما فکر می کنیم برامون خوبه اما برامون ضرر داره باید جدا بشه تا زیباتر بشیم. اون میدونه ولی من نمیدونم. شاید این گل گلدونم فکر کنه بهش ظلم کردم شاخه ای رو ازش گرفتم و اگه مثل من زبون داشت و اختیار گریه و زاری می کرد. قهر می کرد و به زمین و آسمون بد و بیراه می گفت.
💐ای بسی رنج، که از فرط جهالت بکشیم
رخ بتابیم ز حق، جان به ظلالت بکشیم💐
شاید خدام گاهی هرسمون میکنه. قصه نخوریم بهش اعتماد کنیم.
منم زرین کوه عاشق زمین همان که همه عشق او فریاد شد و همه فریادش کتابی با عنوان "جادوی زمین". حال منجی زمین را فریاد می کند.