عزیزتر از جان
هر وقت یه گل از بیرون میخریدم بعد چند روز پژمرده میشد و مینداختم دور. به همه می گفتم گلی که خودم قلمه نزنم و پیش خودم ریشه نده برام نمی مونه.
چند هفته پیش یه گلدون از بیرون خریدم تا آوردمش اتاقم دو تا شاخه ازش جدا کردم و قلمه زدم هر دو تا ریشه دادند یکی رو کاشتم و یکی رو گذاشتم ریشه اش بزرگتر بشه بعد بکارم. حال هر سه تاشون خدا رو شکر خوبه.
نکنه گلهام عزیزتر از جان دارند که چشماشون به دیدن اونها روشن میشه و به هوای دیدنشون نفس می کشند.
💐گفتم که در این سرای پر درد و خراب
شد چشم سیاه مه رخم جام شراب
از شوق نگاه روی او بیدارم
ورنه به جهان می شدم از خواب به خواب💐
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر ۱۴۰۴ ساعت 11:36 توسط زرین کوه
|
منم زرین کوه عاشق زمین همان که همه عشق او فریاد شد و همه فریادش کتابی با عنوان "جادوی زمین". حال منجی زمین را فریاد می کند.