غم زدا
دیروز یه گل جدید خریدم.
بهش می گن زامفولیا.
وقتی گرفتم آوردم تو اتاقم یکی از همکارام اومد و عنوان کرد نمیفهمه چرا همکارا گلدوون دارند مثلا پتوس چه زیبایی داره.
میشناسمش دوستش دارم اما از یه کارش تعجب می کنم در جای شلوغ و کثیف و نا منظم هم راحت میشینه و کارش رو انجام میده. در حالیکه خودم اول باید محیط تا جای ممکن به دلم باشه تا بتونم یه لحظه بشینم چه برسه بخوام از صبح تا شب کار کنم.
به هر حال آدمها با هم فرق می کنند و همه نوع طرز فکر تا وقتی به انسانیت به خصوص اعتماد مهمترین عنصر جامعه و مهمترین اصل انسانیت لطمه ای نزنه قابل احترام است.
جالبه از وقتی آوردمش و یه قلمه هم ازش گرفتم تا یکی مثل خودش هم داشته باشم. غمی که هر روز به خاطرش ساعتها وسط کارم اشک میریختم از دلم رفت و نوری از امید به قلبم تابید.
💐برگ سبزت جنت و رضوان من
از تو شد روشن سرای جان من💐
من اسم این گل زیبا را گذاشتم ......... غم زدا.
منم زرین کوه عاشق زمین همان که همه عشق او فریاد شد و همه فریادش کتابی با عنوان "جادوی زمین". حال منجی زمین را فریاد می کند.