آقای باران
آقای باران روی آسمون شهرمون قدم نمیزنی تا ابرها از هر کجای دنیا به عرض ادب به آسمون شهرمون بیان و از شوق دیدار تو ببارند.
آقای باران بیا به چشمان منتظر درختان، کلاغهای شیطون. آقای بارون بیا به چشمان منتظر کودکانمان.
آقای من ما که آبرویی نداریم جز بی آبرویی. به آبروی گنجشکهای شهرمان بیا. به صفای سینه کبوترهای چاهی که اگر چه بسیار اهل دعوا هستند پشت اون سینه برآمده ی کبود قلب مهربان دارند و مدام تو را میخوانند.
به نوای یاکریم های سر به زیر و فروتن بیا.
💐چشم گشود صبح شنید یا کریم
نغمه ای سر داد همه یا کریم
دید زمین مظهر اسم کریم
نامش از آن روز بشد یا کریم💐
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۴ ساعت 9:6 توسط زرین کوه
|
منم زرین کوه عاشق زمین همان که همه عشق او فریاد شد و همه فریادش کتابی با عنوان "جادوی زمین". حال منجی زمین را فریاد می کند.