پاره استخوان
عکس ده مان را تو ویکی پدیا دیدم. خانه ی پدرم و برف کوهها نمای زیبایی به عکس داده بود. با وجود اینکه عکس مال مرداد ماه بود برف کوهها هنوز آب نشده بود.
پدرم خانه کوچکی شاید ۶۰ متری توی باغچه ای شاید هزار متری ساخته بود. خودمان سنگ و آجرش را آوردیم. پدرم نه درختی قطع کرد و نه دیواری کشید. عکس مال ۱۵ سال پیش بود و از عمر خانه ی پدرم آن موقع ۲۰ سالی میگذشت. در راه ورودی به باغچه ی پدرم درختان بلندی بودند که زیبای آنها چشمها را می نواخت.
جاده هنوز آسفالت نشده بود تا از هر جایی بیایند و طبیعت بکر آنجا را از بین ببرند.
اما الان جاده آسفالت شد، درختهای راه ورودی را قطع کردند و به جایش دیواری کشیدند به بلندای ۱۰ متر و خانه هایی بزرگ ساختند که خانه ی پدرم در مقابل آنها شبیه خونه ی مادر بزرگه شده است.
چشم انداز زیبایی آنجا الان بسیار نازیبا شده است.
کاش جاده آسفالت نمی شد. الان گاز کشی هم شده. اهالی بیرحم آنجا گرمایش خانه هایشان را خاموش نمی کنند تا اگر در زمستان یک روز رفتند خانه گرم باشد. امسال تابستان برفی روی کوهها نبود. چشمه ی نزدیک خانه ی ما خشکیده بود. رودخانه آبی به اندازه یک جوی باریک داشت. حتی یکی از دریاچه های نزدیکش هم خشک شده بود.
ولش کن اصلا به من چه، من یک پاره استخوان چه کاره ام. مردم همین جوری دوست دارند رفاه به قیمت نابودی زمین.
یادت نمی آید از بی اخلاقی ها و بی بند و باری های جامعه نوشتی یکی آمد تا می توانست تو را به فحش کشید. از هرزه دهانش کثافت بود که بر پستهایت میریخت.
همه ی پستهای مربوط به این موضوع را که شاید سه یا چهار تایی بود پاک کردی. از آن به بعد گفتی ولش کن به من دو زاری و زار و نزار چه کار، مردم دوست دارند شاد باشند حتی به قیمت نابودی انسانیت.
💐کار سخت از تو نیاید، ای که (مخفف کاه) یک لاقبا
کوه خواهد، نور خواهد، جانی همچون مصطفی💐
یک صلوات بفرستید به آن خلق عظیم. که یهودی هر بار خاکروبه بر سرش میریخت و او ........
منم زرین کوه عاشق زمین همان که همه عشق او فریاد شد و همه فریادش کتابی با عنوان "جادوی زمین". حال منجی زمین را فریاد می کند.